منتظران ظـهور
یا اهل العالم ... بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

جدیدترین سروده سید حمید رضا برقعی:

گفتم از کوه بگویم قــدمم می لرزد
از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

هیبت نام تو یک عــمر تکانم داده ست
رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

پی نــبردیم به یکــتایی نامت زیــنب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب

من در ادراک شکوه تو سرم می سوزد
جبرئیلم همه ی بال و پـــرم می سوزد

من در اعماق خیالم ... چه بگویم از تو
که در این مرحـله لالـــم چه بگویم از تو

چه بگویم؟! به خدا از تو ســرودن سخت است!
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است!

چه بگویم که خــداوند روایتگر توست
تار و پود همه افلاک نخ معجر توست

روبروی تو که قـــرآن خدا وا می شد
لب آیات به تفسیر شما وا می شد

آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند
تا که مــــردان جـــهان پیش تو زانـــــو بزنند

چشم وا کردی و دنـــیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سوره ی " اعطینا " شد

عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت
به گــــمانم به تو آرام پــــیمبر می گفت:

بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تـــو زیر عـــــبایم چــقدر خــــالی بود

میلاد عقیله بنی هاشم، حضرت زینب سلام الله علیها، مبارک باد.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اسفند 1393 توسط ياس منتظر

اربــــابــــــم ســـلام!
بازم منم، خاک پایتان.

دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان
دو چــشم خـیس و دلی درهوایتان

دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان...
دلم شکسته ، دلم را نمی خری ارباب

مرا به صحن بهشتت نمی بری ارباب!؟
اگر چه غـــرق گناهـــم ولی خبر دارم

تو آبــــروی کـــــسی را نــــمی بری ارباب
چقدر خوبی و دل رحم و مهربان ، عاشق

و در دقایق عــــمرم شناوری ارباب
همیشه از حرمت بوی مهر می آید

شبیه باغ پر از گل معطری ارباب
تمام دفتر شعرم فدای چشمانت

که از تمام غــــــزلها بهتری اربــــــاب
ولی بدون تو این شعر ها چه دلتنگند

بدون نــــام تو اصـــلا چه دفـــــتری ارباب
در اوج بی کسی ام در خیال من هستی

تویی که یارترین یارو یاوری ارباب...


برچسب‌ها: شعر مهدوی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اسفند 1393 توسط ياس منتظر

امیرالمومنین امام علی علیه السلام:‌ جوانی که اهل تن پروری بوده و در دوران سلامتی سرمایه‌ای مهیا نکرده و در اولین فرصتهای زندگی و نیرومندی، درس عبرتی نگرفته و درخشنده‌ترین دوران عمر خود را به رایگان از کف داده، آیا می‌تواند در پیری جز شکستگی و ذلت انتظاری داشته باشد.

متن حدیث:

... وَ شَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الْآجَالِ لَمْ يَمْهَدُوا فِي سَلاَمَةِ الْاءَبْدَانِ وَ لَمْ يَعْتَبِرُوا فِي اءُنُفِ الْاءَوَانِ فَهَلْ يَنْتَظِرُ اءَهْلُ بَضَاضَةِ الشَّبَابِ إِلا حَوَانِيَ الْهَرَمِ وَ اءَهْلُ غَضَارَةِ الصِّحَّةِ إِلا نَوَازِلَ السَّقَمِ وَ اءَهْلُ مُدَّةِ الْبَقَاءِ إِلا آوِنَةَ الْفَنَاءِ مَعَ قُرْبِ الزِّيَالِ وَ اءُزُوفِ الاِنْتِقَالِ وَ عَلَزِ الْقَلَقِ...

«نهج البلاغهٰ، خطبه 83»


برچسب‌ها: حدیث


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم بهمن 1393 توسط ياس منتظر

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑــــــــ ﻧﻔﺮ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ...
ﻧﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ ...
ﺣﺘﯽ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﺍﺵ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ ....
ﻟـﺒﺨﻨﺪﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﻡ ....
ﮔـﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﻡ ...
ﺩﺳـﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ...
ﻋـﻄﺮ ﺗﻨﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ...
ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ


برچسب‌ها: شعر مهدوی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم بهمن 1393 توسط ياس منتظر

یپامبر اکرم(ص) فرمودند :
من از جبرئیل پرسیدم آیا بعد از من به زمین خواهی آمد؟
گفت:بلی یا رسول الله
بعداز شما 10 مرتبه به زمین نازل خواهم شد
و ده گوهر از روی زمین خواهم برد(به دلیل کفران مردم)

پیامبر فرمودند: آن گوهرهاچیست؟
عرض کرد:

اول دفعه که نازل بشوم برکت را خواهم برد.
دفعه دوم رحمت را,
دفعه سوم حیا را از چشم زنان,
دفعه ی چهارم حمیت و غیرت را از مردان,
دفعه ی پنجم عدالت را از دل سلاطین,
دفعه ی ششم صداقت و راستی را از دل رفیقان و دوستان,
دفعه ی هفتم مروت را از دل اغنیا,
دفعه ی هشتم صبر را از دل فقیران,
دفعه ی نهم حکمت را از دل حکیمان و
دفعه ی دهم ایمان رااز دل مومنین.

هرگاه خداوند غضب نماید , عذابی بر ایشان نازل نکند,
به جای آن نرخ های آنان گران می شود
و عمرها یشان کوتاه می گردد
و تجارتشان  سود نمی کند
و میوه هایشان نیکو نمی باشد
و نهرهایشان کم آب و باران از ایشان دریغ می گردد
و اشرار بر آنان مسلط می گردند.

( بحار الانوار, ج 6, علامه مجلسی قدس سره)




نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام دی 1393 توسط ياس منتظر

یــــا مـــــهدی(عج)

در دلــم مــهر تورا از کودکی انباشتم
دانه عشق تورا من در دل خود کاشتم

آب دادم دانـه را تــا آورد بار و بـــری
تا نباشم در جهان محتاج عشق دیگری

از خدا خواهم ک مهــرت در دلم افزون شود
جمعه ای آید که شیطان از زمین بیرون شود

چون بود قلب همه محتاج عشقت مهدیا
اذن گــیر از ایــزد یکتا همین جــمعه بیـــا

اللــــهم عجل لولیک الــــفرج


برچسب‌ها: شعر مهدوی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم دی 1393 توسط ياس منتظر

دارد تمام میشود آقــا عزای تو
کم گریه کرده ایم محرم برای تو


شـــبهای آخــر است گـــدا را حــلال کن
این هم بساطِ نوکر ِ بی دست و پای تو


دارد چه زود سفره ی تو جمع می شود
هستم هنوز ســــائل  آب و غـــــذای تو


مارا ببخش گـــــریه ی سیری نکرده ایم
چشمانِ خشکِ ما خجل از این عزای تو


هـــــر روز، روز  تو همه جا محــضر شما
یعنی که هست هر چه زمین کربلای تو


میل  دوبارگیِّ بهـــشت آدمی نداشت
وقتی شنید گوشه ای از روضه های تو


کی دست خالی از در این خانه رفته است؟!
دســــتِ پُــــــر است تا به قــــــیامت گدای تو


تنها بلد شدیم تباکی کنیم و بس
گریه کند برای تو صاحب عزای تو


گریه کن تو حضرت زهـراست والسلام
جانم فدای فــاطــمه و جانم فدای تو ......




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 توسط ياس منتظر

بگذار تمام دنیا مسخره ات کنند ؛

خودت را...

چادرت را...

سیاه بودنش را...

چهره بدون آرایشت را

می ارزد به یک لبخند رضایت مهدی فاطمه.....

گذشت آن زمان که نفت را طلای سیاه میگفتند

این روزها طلا تویی

سیاه هم چادرت.....

طعنه ها دلسردت نکند بانو...

با افتخار در کوچه های شهر قدم بزن....




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 توسط ياس منتظر

‌گرچه آورده اند: "با حلوا حلوا گفتن، دهان شيرين نمى شود"!...‌‌‌
اما نمى دانم چرا با بردن نام زيبايت، طعم دهانم عوض مى شود و عطر دل انگيزى، به مشامم مى رسد!...‌

اين ضرب المثل ها هم كهنه شده اند و قديمى!... خاك بر روى آنان نِشسته و دست از انتظار كشيده اند!...‌‌‌

عزيزترين! آن قدر نامت را بر لب جارى مى كنم و آن قدر سنگ تو را به سينه مى زنم تا جوابم دهى!...

و مى دانم دستم را رها نمى كنى!... اى هميشه بهترين و اى بهترينِ هميشه، درياب اين دلِ بى ريا را!...‌

جمعه؛ روز توست! سلام!... امام عصر و زمان!...‌‌


‌‌‌




نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام آبان 1393 توسط ياس منتظر

در میان قبایل عرب همواره جنگ بود , اما مکه "" زمین حرام "" و ماههای:  رجب , ذی القعده , ذی الحجه و محرم , "" زمان حرام "" بود ,  که در آنها جنگی واقع نمی شد .دو قبیله که با هم می جنگیدند , تا وارد ماه حرام می شدند , جنگ را موقتا تعطیل می کردند , اما برای اینکه اعلام کنند که در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست , ماه حرام رسیده است و چون بگذرد جنگ ادامه خواهد یافت ,رسم بود که بر قبه خیمه ی فرمانده قبیله , پرچم سرخی بر می افراشتند تا دوستان , دشمنان و مردم بدانند که : جنگ پایان نیافته است .

آنها که به کربلا می روند می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ , آرامش مرگ سایه افکنده است . اما می بینند که بر قبه ی آرامگاه حسین , پرچم سرخی در اهتزاز است ...
بگذار این سالهای حرام بگذرد.....‌.!

کتاب حسین وارث آدم _دکتر شریعتی
.




نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم آبان 1393 توسط ياس منتظر
'
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.