تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحیم –پروردگارا ! همان سان که کار فرستادگان و پیامبرانت را سامان بخشیدی- کار بنده و جایگزینت امام مهدی (ع) را نیز به سامان برسان - فرشتگانت را گرداگردش انبوه ساز – او را از جانب خیش، با روح القدس یاری کن –و فرشتگانی از پیش رو و پشت سر به نگهبانی بگمار - تا وجود وی را از هرگونه بدی پاس بدارند –او را به آرامش بدل کن ... او ترا می پرستت و هیچ شرک نمی ورزد – هیچ یک از آفریدگارنت را بر ولی ات چیره مساز –او را در پیکار با دشمنان و دشمنان خویش رخصت ده - مرا بر شمار یارانش آور که تو بر هر کاری توانایی . منتظران ظهور

منتظران ظهور
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
19 رمضان

ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیه السلام
در 19 ماه Vرمضان سال 40 هجری در نماز صبح در مسجد کوفه با شمشیری مسموم به دست نا پاک ابن ملجم منافق بر فرق مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام ضربت وارد شد .
در 13 ماه رمضان سال 40 هجری حضرت مولی الموحدین علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیه السلام بعد ار فارق شدن از جنگ نهروان از شهادت خود خبر دادند . در آن روز حضرت بر فراز منبر بعد از بیان کلماتی درر بار در حقایق اسلام ، در آخر بیانات شریف خود ، به فرزندشان امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند : تا امروز چند روز از ماه مبارک رمضان می گذرذ ؟ امام مجتبی علیه السلام فرمودند : 13 روز گذشته است . از امام حسین علیه السلام پرسیدند : چند روز باقی مانده است ؟ امام حسین علیه السلام فرمودند 17 روز باقی مانده است . در آن هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست به محاسن گرفتند و فرمودند : نزدیک است این موی من به خون سرم خضاب شود .
در شب 16 ماه رمضان سال 40 هجری امیرالمؤمنین علیه السلام در خواب پیامبر (ص) را دیدند ، و آن حضرت به نزدیک شدن ملاقاتشان در بهشت به امیرالمؤمنین علیه السلام بشارت دادند ، و امیرالمؤمنین علیه السلام به دخترشان ام کلثوم علیها السلام خبر دادند . در شب نوزدهم امیرالمؤمنین علیه السلام روزه را در منزل ام کلثوم علیها السلام افطار نمودند. 
در شب 19 ماه رمضان سال 40 هجری وردان و شبیب که با ابن ملجم در شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام همراه بودند ، در حین درگیری کشته شدند . در سال چهلم گروهی از خوارج در مکه جمع شدند و برکشتگان نهروان گریستند . سه نفر از آنان به هم پیمان بستند که در یک شب امیرالمؤمنین علیه السلام و عمرو عاص و معاویه را بکشند . ابن ملجم کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام را بر عهده گرفت و وارد کوفه شد و با کمک قطام بنت اخضر که ابن ملجم قصد ازدواج با او را داشت ، و با همدستی شبیب بن بجره و وردان بن مجاله تصمیم خود را عملی کرد . در صبح روز نوزدهم بعد از اذان صبح ، امیرالمومنین علیه السلام وارد مسجد شدند و صدای نازنین ایشان به « یا ایها الناس ، الصلاة » بلند شد . سپس آن حضرت مشغول نماز شدند . هنگامی که در رکعت اول سر از سجده برداشتند شبیب بر آن حضرت حمله ورشد ، ولی شمشیرش خطا کرد . بلافاصله ابن ملجم لعنت الله حمله کرد و شمشیر او فرق مبارک آن حضرت را شکافت و محاسن شریفش به خون فرق مبارکشان خضاب شد ، صدای مبارکش بلند شد :

« بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله ، فزت و ربّ الکعبة »

صدای حضرت حبرئیل بلند شد « تهدّمت و الله ارکان الهدی و انطمست اعلام التّقی وانقصمت العروة الوثقی ، قتل ابن عمّ المصطفی ، قتل الوصیّ المجتبی ، قتل علیّ المرتضی ، قتله اشقی الاشقیاء »

 

 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 14:33 |

رمضان
16 رمضان
ورود محمد بن ابی بکر به مصر

در این روز در سال 37-38 جناب محمد بن ابی بکر به عنوان استاندار از طرف امیر المؤمنین علیه السلام وارد مصر شد.

17 رمضان

1- معراج پیامر گرامی اسلام (ص)
معراج پیامبر گرامی (ص) پنج سال بعد از بعثت در چنین روزی واقع شده ، و آیۀ یک سوره ای اسراء در این باره نازل شده است . معراج پیامبر در 21 رمضان نیز نقل شده است .
معراج از جمله ضروریات اسلام است . و از آیات کریمه و احادیث متواتره ثابت شده است که خداوند متعال حضرت رسول را در یک شب از مکه معظمه تا مسجد الاقصی و از آنجا به آسمانها تا سدرة المنتهی و عرض اعلی برد ، و عجایت آفرینش آسمانها را به آن حضرت نمایاند و رازهای نهانی و معارف نا متهای را به آن حضرت القا فرمود و آن حضرت در بیت المعمور تحت عرض به عبادت حق تعالی قیام فرمود و با انبیاءعلیهم السلام ملاقات نمود و داخل بهشت شد و منازل اهل بهشت و احوال کسانی که در عذاب بودند را مشاهده فرمود.
احادیث متواتر دلالت دارد که عروج آن حضرت به بدن بوده نه به روح ، و در بیداری بوده نه د رخواب .اقوال دیگر در تعیین روز معراج چنین است : 17 ماه رمضان سال 12 قبل از هجرت ، 17 ربیع الاول قبل از هجرت ، 17 رجب قبل از هجرت 17 ماه رمضان 5 سال قبل از بعثت ، 27 ماه رمضان ، 21 ماه رمضان .
دربارۀ مکانی که آغاز حرکت پیامبر (ص) به سوی معراج بوده نیز چند قول است : از منزل حضرت خدیجه علیها السلام از منزل هانی خواهر امیرالمؤمنین علیه السلام ، از شعب ابی طالب علیه السلام .

امام صادق علیه السلام فرمودند : حقتعالی حضرت رسول را صدو بیست و چهار مرتبه به آسمان برد ، و در هر مرتبه به آن حضرت دربارۀ ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر ائمه طاهرین علیهم السلام زیاده از سایر فوایض تأکید و توصیه نمود.

2- جنگ بدر
در روز جمعه در سال دوم هجرت جنگ بدر کبری به وقوع پیوست . 18 یا 19 این ماه هم ذکر شده است .
تعدا مسلمانان 313 نفر و تعداد شهدای آنان 9 تا 14 نفر ، و تعداد کفار 950 نفر بود . مقتولین کفار 70 نفر بودند و 70 نفر را هم مسلمانان اسیر گرفتند . 35 نفر از 70 نفر کشته های کفار به دست امیرالمؤمنین علیه السلام به قتل رسیدند .
در این جنگ ابوجهل نیز کشته شد . ابوجهل هشام بن مغیره مخرومی از دشمنان سر سخت پیامبر (ص) بود . او با اینکه نامش هشام بود ولی از فرط بدجنسی و زشت سیرتی به أبی جهل مکنی شد . ابوجهل کسی بود که در مکه آزار و اذیت بسیار به رسول اکرم (ص) نمود. بچه دان شتر بر سر مبارک حضرت ریخت . خاکستر و خاک بر سر مبارک حضرت ریخت . سنگ به دندان مبارکش زد ، نسبت کذب و جنون به آن حضرت داد . مادر عمار یاسر جناب سمیه را بعد از شکنجۀ بسیار با نیزه ای که به ران او زد شهید کرد . در جنگ بدر دو برادر انصاری ( معاذ و معوذ ) – بخاطر سابه ای که از او در اذیت پیامبر (ص) شنیده بودند – تصمیم به کشتن او گرفتند . به هر صورت او را ضربه هایی زدند و یکی از دو برادر دستش قطع شد و به پوست آویزان گردید ، ولی چون دید دستش مزاجم جنگ با ابوجهل و هوادارن اوست ، زیر پایش گذاشت و دفعتاً آن را از بدنش جدا کرد ، و سپس ابوجهل را نقش زمین کردند .
بعد از جنگ پیامبر (ص) فرمود : کسی خبر از ابوجهل بیاورد. عبد الله بن مسعود رفت و پای روی سینه او گذاشت . ابوجهل به هوش آمد و گفت بر جای بلند پای گذاشته ای ، کاش قاتل من دهقان نبود ( که کنایه به انصار بود ). عبد الله بن مسعود سر او را از بدن جدا کرد و نزد پیامبر (ص) آورد و جلوی پای آن حضرت انداخت . پیامبر (ص) شکر الهی به جا آورد ، و خداوند نصرت خود را بر پیامبر (ص) نازل نمود ، و آن حضرت فرمود : امروز روز عید است و باید شکر خدا را بر نعمتی که به اهل ایمان عطا فرموده به جای آورد .

3- قتل عایشه
در شب 17 ماه رمضان در سال 58 هجری در مدینه ، عایشه دختر ابوبکر به دست معاویه کشته شد ، و به سزای اعمالش رسید . دو قول دیگر در این باره 29 رجب و آخر ذی الحجه است .
پیامبر (ص) دوست داشت تا زنده است مرگ و دفن عایشه را ببیند . این ابی الحدید می گوید : اگر خلیفۀ دوم به جای علی علیه السلام بود هر آینه عایشه را قطعه قطعه می کرد . معاویه چون خواست برای پسرش یزید از مردم بیعت بگیرد ، عایشه انکار آن کرد و معاویه را تهدید کرد و گفت : برادرم محمد را کشتی ، و برای یزید بیعت می گیری ؟ معاویه ترسید که مبادا او ایجاد فتنه کند . لذا در خانۀ خد چاهی کند و آن را پر از آهک کرد و فرشی قیمتی بر روی آن پهن نمود و تختی بر آن نهاد و عایشه را وقت نماز عشا به خانۀ خود خواند . وقتی عایشه وارد شد ، معاویه او را به نشستن بر آن تخت تعارف کرد . همین که روی آن نشست ، فرو رفت و به چاه افتاد و هلاک شد . معاویه در چاه چندین نیزۀ مسموم تعبیه کرده بود و هنگامی که عایشه در چاه افتاد فوراً کار او ساخته شد .
عایشه در زمان حیات پیامبر (ص) با آن حضرت رفتار نا مناسبی داشت ؟ با امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت فاطمه (س) و همسران پیامبر (ص) رفتارهای زشت و کینه توزانه ای روا داشت ؟ واقعۀ جمل و کشته شدن حدود بیست هزار نفر از مسلمین به خاطر فتنۀ او از کارهای معروف اوست .
از مشخص ترین نشانه های بغض و کینه او نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام این بود که غلامش را «عبد الرحمن » نام نهاد و گفت : این نامگذاری را به خاطر محبتم به قاتل علی بن ابی طالب یعین عبدالرحمن بن ملجم انجام دادم .

منابع : منتخب التواریخ –الوقایع و الحوادث – توضیح المقاصد – العدد القویة – مصباح کفعمی – بحار الانوار – حق الیقین –منتهی الآمال – نفائح العلام – فیض العلام – شرح ابن ابی الحدید - ریاحین الشریعة – سفینة البحار - السیرة الحلبیه – مسند احمد
 
|+|

15 رمضان – ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

نگاهی گذرا به زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام

ولادت

پانزدهمین روز ماه مبارک رمضان ،سال دوم یا سوم هجرت بود که اولین ثمرۀ نبوت و امامت ، مدینة الرسول را نور باران کرد و کانون امامت و ولایت را درخششی دیگر بخشید . پیشانی بلندش تجلّی فروغ نبوّت و امامت را در خود ترسیم کرده بود . موجی از سرور و شادی خاندان اهل بیت علیهما السلام را فرا گرفت .این نوزاد بیش ترین شباهت را به پیامبر اسلام داشت ، پدرش علی بن ابی طالب علیه السلام  و مادرش فاطمه زهرا علیهما السلام از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند .
نام
گذاری
صدیقه طاهره از همسر خویش خواست تا برای نوزاد نامی انتخاب کند ، لیکن امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: من در نامگذاری فرزندم بر رسول خدا (ص) پیشی نمی گیرم .
پیامبر خدا (ص) به خانه دختر آمدند و از وضعیت زایمان و چگونگی نوزادش پرسش نمود . زهرا وعلی علیهما السلام نوزاد را در پارچه ای زرد پیچیدند و به پیامبر دادند. رسول خدا (ص) ضمن تبریک و تهنیت به داماد ودخترش ، فرمودند :

«مگر پیش از این نگفته بودم که نوزاد را در پارچۀ زرد نپیچید؟»
سپس پارچه سفیدی طلبید و آن مولود مسعود را در میان آن نهاد ؛ او را می بوسید ، زبان مبارکشان را در دهان او می گذاشت و آن طفل زبان پیامبر را همچون پستان  مادر می مکید .
رسول خدا (ص) بعد از حمد و سپاس به درگاه الهی ، أذان در گوش راست و اقامه در گوش چپش خواند ، آنگاه رو به علی علیه السلام نمود، پرسید : چه نامی بر فرزند خود نهاده اید؟
علی علیه السلام پاسخ داد : «در نام گذاری اش بر شما پیشی نمیگرم.»
پیامبر (ص) فرمود: من نیز در نام گذاری او بر پروردگار سبقت نخواهم گرفت خداوند، فرشتۀ وحی را از ولادت سبط اکبر پیامبرش آگاه ساخت و او را جهت تهنیت و نام گذاری خدمت آن حضرت فرستاد .
جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد ، درود وسلام خدا را بر او ابلاغ کرد و ضمن تبریک و تهنیت گفت : خداوند به تو فرمان می دهد که نام فرزند هارون برادر موسی علیه السلام را برای فرزندت انتخاب کن . پرسید : اسمش چیست ؟ جبرئیل پاسخ داد : شُبَّر. فرمود : اما زبان من عربی است . گفت : نامش را «حسن » بگذارید . آن گاه نامش را «حسن» گذاشت .
ابن اثیر می نویسد : «حسن» نامی است که درعرب جاهلیت تا آن روز ، سابقه نداشت و کسی آن را نمی شناخت .

القاب و کنیه
نوادۀ رسول خدا (ص) را به لقب های زیر می شناختند :
امام دوم ؛ ریحانۀ رسول خدا (ص) ؛ زکی ، سبط اوّل ؛ سیدّ ؛ طیّب ؛ مصلح؛ تقی ؛ ولی
رسول خدا (ص) از شدت علاقه به او ، او را «أبو محمد » نامید و بدان کنیه صدایش می زد . ابن شهر آشوب به القاب آن بزرگوار ، امین،اثیر،امیر،برّ،حجّت ،زاهد،قائم،محتبی ووزیر را اضافه میکند و کنیه او را ابوالقاسم نیز می نامد.

سیمای امام حسن مجتبی علیه السلام
انس بن ملک دربارۀ امام حسن علیه السلام میگوید:
هیچ فردی از امام حسن علیه السلام شبیه تر به پیامبر(ص) نبوده است .
احمد بن حنبل نقل از علی بن ابیطالب علیه السلام می نویسد :
«از سینه تا سر شبیه ترین فرد به نبی گرامی اسلام بود و حسین از سینه به پایین بیش ترین شباهت را به آن حضرت داشت »
ابن صبّاغ مالکی در زیبایی صورت و اعضای حسن بن علی علیه السلام می نویسد :
رنگ چهرۀ حسن بن علی علیه السلام سفید آمیخته با سرخی بود؛ چشمانش سیاه ، درشت و گشاده ؛ گونه هایش همواره ، موی وسط سینه اش نرم ؛ موی ریشش پر و انبوه ؛ پشت گوشش پرمو ؛ گردن آن حضرت کشیده ، برّاق همچون شمشیری از نقره ؛ مفاصلش درشت و دوشانه اش پهن ودور از یکدیگر بود ؛ انسانی چهار شانه ، میانه قد و نمکین که نیکو ترین صورت را داشت ؛ ریش خود را با رنگ سیاه خضاب میکرد ، مویش پر چین و کوتاه و قامتش رسا بود .
و اصل بن عطا گفته است:
صورت حسن بن علی علیه السلام چون سیمای انبیا و هیأت وشکل او همچون هیأت ملوک و امرا بوده است.

عقیقه
هفت روز از ولادت سبط اکبر پیامبر گذشت . همگی خوشحال و مسرور بودند و به پدر و مادرش تبریک و تهنیت می گفتند . روز هفتم رسول خدا (ص) دستور داد گوسفندی تهیه کردند . آن گاه با دست مبارک خویش گوسفندی را برای نوه اش عقیقه نمود .
نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمود : جدم رسول خدا (ص) در مورد عقیقۀ عمویم حسن بن علی علیه السلام فرمود :به نام خداوند ، این گوسفند عقیقه از جانب حسن علیه السلام است .
سپس در حین کشتن گوسفند ، این دعا را قرائت کرد: «بار خدایا! استخوانش را به جای استخوان او و گوشتش را به جای گوشت او ، خونش را به جای خون او ومویش را به جای مو او عقیقه میکنم . خدایا ! این عقیقه را پناه و نگاهبان محمد و آل محمد قرار ده »
آن گاه فرمود : بخورید آن ها را و اطعام کنید و یک ران آن را برای قابله بفرستید . در همان روز رانی از گوشت عقیقه را به همراه یک دینار طلا به قابله دادند و بعد از آن موی سر فرزند هفت روزه اش را تراشیدند و به اندازۀ وزن آن ها نقره در راه خدا صدقه دادند ، آن گاه سر مبارکش را با ماده ای خوشبو به نام« خلوق »آغشته نمودند ؛ این کار یعنی آغشته نمودن سر فرزند هفت روزه به خلوق بعد از تراشیدن در اسلام سنتی جدید بود ، زیرا در فرهنگ جاهلیت سر کودک را به خون آغشته می کردند .
پیامبر (ص) در این مورد به أسماء بنت عمیس فرموند:

«ای اسماء! آغشته به خون نمودن سر نوزاد از کارهای نا پسند مردم جاهلیت است .»
اظهار محبت های پیامبر (ص)

روز به روز اظهار علاقه از سوی پیامبر (ص) نسبت بهحسن علیه السلام بیش تر میگردید و هیچ گاه از محبت به او غافل نمی شد ، اورا می بوسید و می بویید و دهان مبارکش را بر دهان حسن میگذاشت و می فرمود :
«بار الها ! من او را دوست دارم ، پس تو هم او را دوست بدار و دوست بدار هر کس او را دوست دارد»
ابو هریره گوید : خودم دیدم که رسول خدا (ص) سه مرتبه جملات فوق را تکرار نمود .

ابن عباس می نویسد : روزی پیامبر (ص) حسن بن علی علیه السلام را بر گردن خود سوار کرده بود مردی گفت ای پسر ! چه مر کب خوبی را سوار شده ای ! پیامبر در جواب او فرمود : حسن چه سوار کار خوی است .
علاقه و محبت پیامبر(ص) به حدی بود که گاهی حسنش را در روی منبر آغوش میگرفت و در همان حال برای مردم سخن می گفت و گاه در حالی که بر منبر بود ، پایین می آمد و حسن را در آغوش می کشید و مورد تفقد و مهربانی قرار می داد .
روح بلند و پاک امام حسن مجتبی علیه السلام در دوران کودکی ، همانند آینه صاف و شفّاف ، افکار و رفتار جدش پیامبر (ص) و پدرش علی علیه السلام و مادرش فاطمه علیها السلام را در خود منعکس می نمود.

امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند :
روزی در محضر جدّم رسول خدا (ص) بودم که مقداری خرما به عنوان صدقه خدمتش آورده بودند . پیامبر آن ها را نگه داشته بود تا به اهلش (فقرا) برساند و من به خیال این که از آن ماست ، خرمایی برداشتم و به دهانم گذاشتم. وقتی پیامبر (ص) چنین دید ، نزدیک آمد و خرما را به همراه زنجاب آن از دهانم بیرون کشید . مردی که ناظر صحنه بود ، به آن برخورد اعتراض کرد و گفت : چرا خرما را از فرزند خردسالت گرفتی ؟! حضرت جواب داد: « ما آل محمدیم و صدقه بر ما حلال نیست »
امام حسن مجتبی علیه السلام در معرفی خود فرمودند :
من بهترین و برترین شاخه از قبایل و اقوام عربم ، پدر و اجدادم گرامی ترین آن هایند . بزرگواری و ا فتخار در حسب و نسب مخصوص و منحصر در ماست ، از شجره ای هستیم که شاخه های پر رونق و میوه های پاک و گران بهایی دارد . ما خاندان نبوت و رسالتیم ، در آن خانواده اساس اسلام و دانش پیامبری پی ریزی گردیده است . عزت و افتخار پیامبری ما را برتری داد و آن گاه که دیگران مانع بودند ، این عزت و ریشه دارتر گشت . ما دریاهای ژرف و شگرفیم که هرگز خشک نمیشود و قلّه های بلند و مرتفع و سر افرازیم که هرگز خوار و ذلیل نمی گردد .
من آن کسی هستم که دعایش مستجاب می گردد . من فرزند کسی هستم که شفاعتش پذیرفته شد و فرمانش مطاع است. من فرزند کسی هستم که برای اولین بار خاک وغبار از سرش زدوده شد . من فرزند کسی هستم که چون در بهشت را بکوبد ، به روی او باز خواهد شد . من فرزند آن کسی هستم که ملائکه به کمک و همراهی اوبا کفاّره جنگیدند و خداوند سبحان غنایم جنگی را بر او حلال نمود .
من از اهل بیتی هستم که خداوند ، محبت و دوستی آنان را بر هر مسلمانی واجب دانست و به رسولش فرمان داد که بگو : من در مقابل رسالت خود ، هیچ گونه اجر و مزدی نمیخواهم ، جز مودّت و دوستی اهل قربی .

سخنرانی امام حسن مجتبی علیه السلام در کودکی
امیر مؤمنان علیه السلام سعی داشت فرزندش حسن را آن چنان که هست معرفی کند ، گر چه خردسال بود ، اما عالم و داناست به طوری که دانشش بر دیگران برتری دارد ؛ از این جهت ، روزی در مسجد الحرام رو به فرزنش نمود و فرمود :
... بر فراز منبر برو و سخن بگو تا قریش بعد از من تو را متهم به جهل و نادانی نکنند و بگویند : حسن فرزند علی زیبایی و شکوه و علم و دانش را ندارد .
فرزند پیامبر از منبر بالا رفت و خدای را سپاس شایان گفت و درود و رحمت کوتاهی بر جد و آلش فرستاد و سپس فرمود :

« ای مردم ! از جدّم پیامبر خدا (ص) شنیدم که می فرمود : و من شهر علم و دانشم و علی دروازۀ آن است ...»
روشن بودن وضع همه موجودات بر امام
روزی دو نفر خدمت امام مجتبی علیه السلام رسیدند که حضرت به یکی از آن دو فرمودند : دیروز درباره فلان موضوع چنین مطالبی را گفتی ؟ او با تعجب به همراهش گفت : گویا آنچه را گذشته است می داند !امام مجتبی علیه السلام فرمودند : ما می دانیم هر آنچه را که در شب و روز اتفاق می افتد . سپس فرمودند : خداوند بزرگ آموزش داد به رسول خدا (ص) تمام احکام حلال و حرام را و نیز آموز ش داد ، قرآن و آنچه را فرو فرستاده و هر چیزی را که نیاز به توضیح و تبین دارد . آنگاه رسول خدا (ص) هر آنچه را آموخته بود، به وصی خود علی بن ابی طالب علیه السلام آموخت و سپس امیر المؤمنین علیه السلام تعلیم داد به ما همۀ آنچه را که رسول خدا (ص) آموخته بود .
امام حسن مجتبی علیه السلام از زبان پیامبر گرامی (ص)
حسن علیه السلام فرزند من و متعلق به من است ، او نور چشم ، روشنی قلب ، میوۀ دل و سرور جوانان اهل بهشت است ؛ حجت خدا و امام بر امت است ؛ فرمانش فرمان من و گفتارش گفتار من است ؛ هر کسی با او مخالفت کند از من نخواهد بود .

 مناقب ابن شهر آشوب 4/17
امام حسن مجتبی علیه السلام از زبان امام صادق علیه السلام
امام ششم علیه السلام در اوصاف ، فضائل و حالات حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:
حسن بن علی بن ابی طالب علیهما السلام عابدترین و زاهد ترین فرد در عصر خویش بود . او هنگامی که حج به جا می آورد ، با پای پیاده – از مدینه به سوی مکه معظمه – حرکت می کرد و چه بسا با پا ی برهنه بود. به هنگام یاد آوری مرگ و خانه قبر و بر انگیخته شدن در روز قیامت و تقسیم پرونده اعمال ، سخت میگریست و نیز آن گاه که سخن از صراط و عرضۀ اعمال بر خداوند – تبارک و تعالی – به میان می آورد ، چنان صیحه می زد که بر حال او وحشت میکردند و به هنگام اقامۀ نماز در برابر پروردگار ، عضلات و تمام بدنش به لرزه می آمد و هرگاه یاد آورد بهشت و جهنم می شد ، لرزه و اضطرابی سخت ، همچون انسانی عقرب گزیده ، او را فرا میگرفت و پیوسته از خداوند – سبحان – بهشت جاویدان و دوری ا زآتش را در خواست می نمود.

 بحارالانوار43/331
امام حسن مجتبی علیه السلام از زبان امام رضا علیه السلام
آنگاه که امام مجتبی علیه السلام را مسموم نمودند و علائم مرگ آشکار شده بود ، حضرت گریه می کردند . پرسیدند : تو که از بهترین و بالاترین موقعیت در نزد خدا و پیامبر (ص) و مردم بر خورداری ، جدت پیامبر گرامی (ص) آن همه سخن درباره ات گفته است و بیست مرتبه با پای پیاده به حج رفته ای و سه مرتبه ، تمام اموال خویش حتی کفش هایت را در را خدا بین فقرا و مستمندان تقسیم کرده ای ، چرا گریه می کنی؟!
امام حسن مجتبی علیه السلام در جواب فرمودند :
گریه من بخاطر دومطلب اساسی است : وحشت قیامت و جدایی از دوستان

    مسند امام مجتبی علیه السلام 71

 حضرت مهدی علیه السلام از زبان امام مجتبی علیه السلام

قال المجتبی علیه السلام
الائمة بعد رسول الله (ص) اینا عشر؛ تسعة من صلب أخي الحسین و منهم مهدی هذه الأئمة
امام مجتبی علیه السلام فرمودند : امامان و پیشوایان بعد از پیامبر خدا (ص) دوازده نفر هستند که نه نفر آن ها از فرزندان برادرم حسین می باشند و از جملۀ آنها مهدی این امت است  

     معجم احادیث الامام مهدی 3/171

 

ذلک التاسع من ولد أخیالحسین ابن سیّدة الإماء ، یطیل الله عمره في غیبته ، ثمّ یظهره بقدرته فی صورة شابٍّ دون اربعین سنةً ، ذلک لیعلم أنّ الله علی کلّ شیٍء قدیرٍ
آن نهمین نفر از فرزندان برادرم حسین ، فرزند أشرف کنیزان (نرجس) است ،در دوران غیبتش خداوند طولانی می کند عمرش را سپس آشکار می نماید اورا به قدرت خویش به صورت جوانی که کم تر از چهل سال دارد . بدین وسیله خداوند ثابت می کند که برایجاد همۀ اشیا قادر و تواناست .
 

   کمال الدین 1/315

 

2 – حرکت حضرت مسلم علیه السلام به سمت کوفه

در این روز در سال 60 هجری حضرت ابا عبد الله علیه السلام جناب مسلم بن عقیل را به کوفه روانه کرد . همراه او پاسخ نامه های کوفیان را داده بود که مضمون آن چینین بود :
« به سوی شما برادر و پسر عمویم ، موثق اهل بیت خویش ، مسلم بن عقیل را فرستادم ، اگر او بنویسد برای من که رأی دانایان و بزرگان شما متفق شده بر آنچه در نامه ها درج کرده اید ، به زودی به سوی شما خواهم آمد ، انشا الله »

 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 12:5 |

14 رمضان – شهادت مختار

درسال 67 هجری در چنین روزی مختار بن ابی عبیده ثفقی به شهادت رسید ، و مزار او کنار مرقد حضرت مسلم علیه السلام در انتهای مسجد کوقه است .
مصعب بعد از به شهادت رساندن مختار ، دستور داد همسر او را دستگیر کنند . او زنی مؤمنه به نام عمره دختر نعمان بن بشیر انصاری بود . مصعب گفت : برائت بجوی از همسرت . او گفت : چگونه برائت بجویم از کسی که روزها روزه و شبها به نماز مشغول بود ، و خون خود را برای خدا و پیامبر (ص) نثار کرد و خونخواهی فرزند پیامبر (ص) نمود ؟ مصعب در حالتی که شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده بود گفت : پس تو را به شوهرت ملحق میکنم . همسر مختار جواب داد : پس از این مرگ بهشت است و به خدا قسم هیچ چیزی را بر محبتم به علی بن ابی طالب علیه السلام ترجیح نمی دهم .
درگرمای هوا در صحرایی بین حیره و کوفه دست و پای او را بستند و بعد گردن او را زدند و سر از بدنش جدا کردند . این زن مؤمنه اولین زن شهیدی است که در محبت امیرالمؤمنین علیه السلام با شکنجه کشته شد .

 

 
|+|

13 رمضان – مرگ حجاح ثقفی

در سال 95 هجری در چنین روزی ظالم سفاک پلید حجاج بن یوسف ثقفی به هلاکت رسید. او در زمان ولید بن عبدالملک در شهر واسط – که خودش بنا کرده بود – با مرض آکله در شکمش به درک واصل شد . اقوال دیگر در روز مرگ او 21 ، 23 ، 25 ، 27 ، ماه رمضان است .
مادر او قارحه نامی بود که قبل از همسری با یوسف بن عقیل پدر ظاهری حجاج ، در منزل حارث بن کلدۀ طبیب بود . هنگامی که حجاج به دنیا آمد سوراخ مقعد نداشت ، و طبیب برای او سوراخی قرار داد . همچنین او شیر نمی خورد تا اینکه بز سیاهی کشتند و او خونش بر پستان مادر و به صورت حجاج مالیدند و او از روز چهارم پستان قبول کرد . به این سبب حجاح خونخوار شد و میگفت : بیشترین لذت من در ریختن خون است . این صفت از کسی که مدت حمل او دوسال و نیم بوده و بیش از دوسال و نیم پس از مرگ پدرش به دنیا آمده ، بعید نیست !!
تعداد کشته شدگان به دست او را بجز جنگهی ، یکصد و بیست هزار نفر نوشته اند. هنگامی که هلاک شد ، در زندان او پنجاه هزار مرد و سی هزار زن بودند که 16 هزار از آنها برهنه و عریان بودند ، و قاعدۀ آن ملعون این بود که زن و مرد و اطفال را باهم زندانی می کرد ، زندان او سقف نداشت .
عدۀ زیادی از دوستان و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام را شهید کرد ، از جمله کمیل بن زیاد نخعی ، قنبر غلام امیرالمؤمنین علیه السلام ، عبد الرحمن بن ابی لیلی انصاری ، که آن قدر او را تازیانه زد که امیرالمؤمنین علیه السلام را سب کند و او مناقب آن حضرت را میگفت ، تا حجاج دستور داد او را شهید کردند. دست و پای یکی از حواریین امام زین العابدین علیه السلام به نام یحیی بن ام طویل را برید تا شهید شد . همچنین سعید بن جبیر را به شهادت رسانید که 15 روز بعد از قتل او حجاج به درک واصل شد. حجاج به مرض آکله مبتلا شد ، و طبیب تکه گوشتی را به نخی بست تا آن ملعون بلعید . طبیب آخر نخ را نگه داشت ، و بعد از لحظه ای نخ را کشید و دید چیزی نمانده است ، و معلوم شد که به زودی جان به مالک جهنم خواهد سپرد . قبر او را در شهر واسط مخفی کردند و آب روی آن رها کردند ولی در زمان سفاح قبر او را پیداکردند ، آنچه مانده بود سوزانده و بر باد دادند . او بیست سال در عراق حکومت کرد ، و عمر نحسش 53 سال بود .

منابع : نفائح العلام – روضات الجنات – مراقد المعارف – تتمۀ المنتهی – الوقایع الحوادث – توضیح المقاصد .

 
|+|

12 رمضان - مراسم عقد اخوت

دراین روز در سال اول هجرت رسول گرامی اسلام (ص) بین اصحاب خود عقد اخوت بست ، و امیرالمؤمنین علیه السلام را برادر خود گردانید .

 
|+|

10 رمضان

1- آمدن نامه های اهل کوفه برای امام حسین علیه السلام

در سال 60 هجری جمعی از کوفیان نامه های مردم کوفه را برای امام حسین علیه السلام آوردند. که از جمله نام سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبة و رفاعة بن شداد بجلی و حبیب بن مظاهر و جمعی از شیعیان آن حضرت در آنها بود ، که توسط عبد الله بن مسمع همدانی و عبد الله بن وال خدمت امام علیه السلام آورده شد .

2- وفات حضرت خدیجه علیها السلام

در این روز حضرت خدیجه کبری علیها السلام از دنیا رحلت فرمودند . این قول بنابر نقل 45 روز بعد از رحلت جناب ابوطالب علیه السلام است . اقوال دیگر در رحلت آن حضرت چنین است : 23 رجب ، 27 رجب ، آخر رجب ، اول ماه رمضان ، 12 ماه رمضان . آن حضرت بعد از حضرت ابوطالب علیه السلام به سه روز فاصله و به قولی یه ماه و به قولی 45 روز و به قولی 50 روز وفات کرده است .
آن حضرت نخستین همسر پیامبر گرامی (ص) بود ، و تا حضرت خدیجه علیها السلام زنده بود نبی گرامی اسلام (ص) همسری اختیار نفرمود. سبقت به اسلام و خدمات او به پیامبر (ص) زیاده از آن است که ذکر شود . در فضیلت آن حضرت همین بس که والدۀ مکرمه حضرت صدیقه طاهر فاطمه الزهراء (س) است و همۀ ذراری پیامبر (ص) به ایشان منتهی می شوند .
آن حضرت هنگام رحلت چند وصیت به پیامبر (ص) نمودند ، و با آن همه فداکاری و انفاق مال ، به پیامبر (ص) عرض کردند
:« یا رسول الله ، مرا ببخشید که در حق شما کوتاهی کردم » . پیامبر(ص) فرمودند : « حاشا و کلاّ ! من از شما تقصیری ندیدم ، بلکه منتهای سعی و کوشش خود را در حق من نمودی . شما درخانۀ من زحمات زیادی را متحمل شدی .اموالت را در راه خدا بذل و بخشش نمودی » .
آنگاه حضرت خدیجه علیهاالسلام عرض کردند
:«یا رسول الله ، شما را وصیت میکنم به این دختر – و به حضرت فاطمه علیها السلام اشاره نمودند- این دختر بعد از من یتیم و غریب است . کسی از زنهای فریش او را اذیت نکند . کسی به صورت او لطمه ای نزدند ، به روی او داد نزند و مکروهی نبیند . »
آن حضرت اولین زنی است که پیامبر (ص) را تصدیق نمود ، و اول زنی است که در مکه با رسول خدا (ص) نماز جماعت خواند ،و اول زنی است که ایمان خود را در مکه در میان مشرکین اظهار نمود ، و اول زنی است که در مقابل دشمن از رسول خدا (ص) دفاع نمود و تمام اموال خود را به پیامبر (ص) بخشید ، و اول زنی است که ایمانش با قبول ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام به درجۀ کمال رسید .روزی که پیامبر (ص) خدیجه علیهاالسلام را خواست و در کنار خود نشانید و فرمود :این جبرئیل است و میگوید :برای اسلام شروطی است که عبارتند از : اقرار به یگانگی خداوند متعال ، اقرار به رسالت رسولان ، اقرار به معاد و اصول این شریعت و احکام آن ، اطاعت از اولی الامر و ائمه طاهرین از فرزندان او یکی بعد از دیگری با برائت از دشمنان ایشان .حضرت خدیجه به همۀ آنها اقرار نمود و ائمه طاهرین به خصوص امیرالمؤمنین علیه السلام را تصدیق کرد . پیامبر (ص) فرمود :«هومولاک و مولی المؤمنین و امامهم بعدی »: یعنی علی مولای تو مولای مؤمنان بعد از من و امام ایشان است . آنگاه  خدیجه علیها السلام در قبول ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام عهد مؤکد گرفت . سپس رسول خدا (ص) یک ،یک از اصول و فروع دین حتی آداب وضو و نماز و روزه و حج و جهاد و صلۀ رحم و واجبات و محرمات را بیان فرمود .
سپس پیامبر(ص) دست خود را بالای دست امیرالمؤمنین علیه السلام نهاد و حضرت خدیجه دست خود را بالای دست رسول خدا(ص) نهاد و به این ترتیب با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمود .

 منابع : تتمةالمنتهی – مستدرک سفینة البحار – مسارالشیعة – الوقایع و الحوادث – بحارالانوار – شجره طوبی – توضیح المقاصد

 
|+|

6 رمضان

ضرب سکه به نام امام رضا علیه السلام

در این روز در سال 201 هجری سکه طلا به نام مبارک حضرت رضا علیه السلام زدند . بنابر قولی این روز روز ولایت عهدی اجباری آن حضرت بوده است ، و مردم با آن حضرت به ولایت عهدی بیعت نمودند .

 
|+|

4- رمضان

مرگ زیاد بن ابیه

زیادبن ابیه در سال 53 در کوفه به هلاکت رسید . او مشهور به زیاد بن ابیه ، زیاد بن اّ مه ،زیاد بن عبید ، و زیاد بن سمیه است ؛ و چون پدر زیاد از کثرت معلوم نبود به او زیادبن ابیه می گفتند
هنگامی که به معاویه پیوست به او زیاد بن ابی سفیان گفتند و برادر معاویه شد و زنای مادر خود را قبول کرد. سمیه کنیز حارث بن کلدۀ طبیب بود . حارث او را به چراندن گوسفندان وادار کرده بود ولی طبع زشت و شهوانی سمیه آنقدر در صحرا ننگ به بار آورد که حارث او را از خود راند . از آن پس سمیه اسماً خود را به عبید چوپان سقفی چسباند و رسماً جزء فواحش طائف در آمد و حیثیت خاندان عبید را هم لکه دار کرد .
برادری او با معاویه یکی از راههایی بود که معاویه برای جلب زیاد به طرف خود به کار گرفت . او مجلسی ترتیب داد و از عده ای به عنوان شاهد در آنجا استفاده کرد که ازجمله ابو مریم مشروب فروش طائف بود او بر خاست و به زیاد گفت : شبی ابوسفیان به طائف آمد و از من فاحشه ای خواست . در آن شب کسی جز سمیه نبود .صبر کردیم تا رفت و آمد ها کم شد . سمیه را برای او فرستادم . زیاد زنای مادر خود را قبول کرد و براد ر معاویه شد ! معاویه هم برای باوراندن این نسب به او خواهرش را به خانۀ او فرستاد و دستور داد چادر از سر بر دارد چرا که محرم اوست. زیاد بعد از برادری با معاویه برائت از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و قتل شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام و غارت اموال آنان را شروع کرد. دست بریدن ، شکم پاره کردن ، به دار آویختن ، زنده به گور کردن ، میل سرخ شده به چشمان شیعیان کشیدن ،فرزندان را سر بریدن ، خانه خراب کردن و آتش زدن از جمله کارهای او بود .عبدالرحمن بن حسان را به جرم محبت علی بن ابی طالب علیه السلام زنده درگور کرد . در بصره و کوفه سیزده هزار نفر را به جرم شیعه بودن یا به احتمال شیعه بودن کشت ، و بعد به معاویه نوشت : من تا به ا ین حد خواسته تو را انجام دادم و این کارها را با دست چپم بود . اگر حکومت حجاز به من واگذار شود با دست راستم که بیکار است همین عمل را انجام می دهم ، و تصمیم دارم از مردم عراق در مسجد بخواهم که برائت از علی علیه السلام و مدح خاندان امیه را علنی نمایند . هر کس قبول نکند او را بکشم و خانۀ او را خراب کنم . چون این خبر منتشر شد ، امام حسن علیه السلام و شیعیان نفرین کردند و بعضی امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب دیدند که او را نفرین کرد ، و آن ملعون قبل از عملی کردن تصمیمش به مرض طاعون مبتلا شد و به درکات جحیم واصل گردید .

 منابع : نفائح العلام – الوقایع و الحوادث – فیض العلام – شفاء صدور – شرح ابن ابی الحدید – تتمۀ المنتهی

 
|+|

3 رمضان- شهادت حضرت زهراء(س)

به قولی شهادت حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه (س) در این روز است .

 
|+|

ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و اظهر کلمتک التّامّة و مغیّبک فی ارضک
الخائف المترقّب ، اللهم نصره نصراً عزیزاً و فتح له فتحاً یسیراً

ماه مبارک رمضان ،ماه نزول قرآن کریم ماه میهمانی بندگان و ماه رحمت و برکت است . این ماه یاد آور لحظاتی حساس از تاریخ اسلام است.هم یادمانهای خوش و هم روزهای حزن انگیز در این ماه به چشم می خورد .

علیکم في شهر رمضان بکثرة الدّعاء و الاستقار، فأمّا الدّعاءُ فیدفع عنکم البلاء و أمّا الاستغفار فتمحی به ذنوبکم .
در ماه رمضان بسیار دعا کنید؛ دعا بلا و گرفتاری را از شما دور می سازد و به سبب استغفار گناهان شما محو می شود
. امام علی علیه السلام – وسائل الشیعه 4 / 223

جدول ماه مبارک رمضان  

 1 رمضان

آغاز ماه مبارک رمضان – ولایتعهدی امام رضا علیه السلام -مرگ مروان – جنگ تبوک -وفات حضرت نفسیه علیها السلام

3 رمضان

شهادت حضرت زهرا علیها السلام

4 رمضان

مرگ زیاد بن ابیه

6 رمضان

ضرب سکه به نام امام رضا علیه السلام

10 رمضان

آمدن نامه های اهل کوفه برای امام حسین علیه السلام - وفات حضرت خدیجه علیها السلام

12 رمضان

مراسم عقد اخوت

13 رمضان

مرگ حجاج ثقفی

14 رمضان

شهادت مختار

15 رمضان

ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام - حرکت حضرت مسلم به سمت کوفه

16 رمضان

ورود محمد بن ابی بکر به مصر

17 رمضان

معراج پیامبر گرامی (ص)- جنگ بدر – قتل عایشه

19 رمضان

ضربت خوردن امیر المؤمنین علیه السلام

20 رمضان

فتح مکه

21 رمضان

شهادت امیر المؤمنین علیه السلام – بیعت با امام مجتبی علیه السلام قتل ابن ملجم لعین

23 رمضان

نزول قرآن کریم

24 رمضان

مرگ ابوالهب

تتمۀ رمضان

بدعت نماز تراویح توسط عمر – دعای باران توسط پیامبر (ص)

 

 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 9:56 |

1 رمضان

در شب اول ماه مبارک رمضان غسل و زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده است .

 1- ولایتعهدی امام رضا علیه السلام

در 7 رجب سال 200 مأمون عباسی نامه ای به امام رضا علیه السلام نوشت ، و آن بزرگوار را برای ولایتعهدی خویش به مرو فراخواند . در روز اول ماه رمضان سال 201 هجری مردم باحضرت رضا علیه السلام به ولایتعهدی بیعت کردند و بعضی ششم این ماه نقل کرده اند .

2- مرگ مروان

در این روز در سال 65 هجری مروان بن حکم در سن 81 سالگی در دمشق به درکات حجیم شتافت ،و مدت خلافت او 9 ماه بود . مروان پسر حکم بن ابی العاص بود و به « وزغ بن وزغ » ملقب گردیده بود . او و پدرش مورد لعن پیامبر (ص) واقع شدند ، حتی عایشه به مروان گفت : شهادت می دهم که پیامبر (ص) پدرت را لعن کرد در حالیکه تو در صلب او بودی .
مروان در عداوت با خدا و پیامبر خدا و اهل بیت علیهم السلام خصوصاً حضرت علی علیه السلام از زمان عثمان تا آخر ایام خود بسیار کوشید . بعد از آنکه عثمان او و پدرش حکم را از طائف بر خلاف امر پیامبر (ص) به مدینه بازگردانید ، خمس افریقیه را به مروان داد و فدک را هم به او واگذار کرد و او را وزیر و کاتب خود قرار داد . او در ایام خلافت عثمان فتنه ها بپا کرد. در جنگ جمل تیری زد و طلحه را کشت و بعد از فتح هنگامی که اسیر شد حسنین علیهما السلام را شفیع قرار داد و امیرالمؤمنین علیه السلام او را رها کرد . به حضرت عرض کردند: از او بیعت بگیر. فرمودند: همانا دست او دست یهودی است ، چه اینکه یهود به مکر و حیله معروفند . بعد از آن مروان به معاویه پیوست هرگاه حکومت شهری به او داده می شد ، در ترویج سب امیرالمؤمنین علیه السلام مجدّ و مصرّ بود . او در مدینه هر جمعه بر منبر پیامبر (ص) بالا می رفت و درحضور مهاجرین و انصار امیرالمؤمنین علیه السلام را سب میکرد . مروان بعد از هلاک شدن یزید به جای وی نشست ، و همسر یزید زهری در غذای او ریخت که لال شد و آخر الامر متکا بر دهان او گذاشت ، و با کنیزان روی او نشستند تا اینکه در اول ماه رمضان به درک واصل شد .

3- جنگ تبوک

در اول ماه رمضان سال 9 هجری جنگ تبوک به وقوع پیوست . این جنگ را فاضحه نیز میگویند، زیرا منافقین مدینه و کسانی که قصد کشتن پیامبر (ص) را در عقبه داشتند رسوا و مفتضح شدند . به لشکری که در این جنگ شرکت کردند « جیش العسرة »میگویند ، زیرا در سختی و زحمت فراوان ، با اینکه ایام جمع آوری محصول بود به جنگ رفتند .  حرکت لشکر در ماه رجب بود که 30 هزار نفر حرکت کردند و فقط هزار نفر سواره بودند . پیامبر (ص) فرمودند :« کفش فراوان با خود بیاورید » و در مسیر هر دو نفر به یک خرما سد جوع می کردند و آب هم کماب بود . در این جنگ عده ای از زنها نیز همراه حضرت حرکت کردند . از سوی دیگر 82 نفر از منافقین مدینه با عذر تراشی به جنگ نرفتند و در مدینه ماندد تا در غیاب آن حضرت خانۀ ان حضرت را غارت کنند و خانوادۀ ایشان را از مدینه بیرون نمایند . پیامبر (ص) امیرالمؤمنین علیه السلام را به جای خود در مدینه خلیفه قرار داد و منافقین کلماتی گفتند که خاطر مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام را آزردند . پیامبر (ص) به آن حضرت فرمودند:« أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الاّ أنّه لا نبّی بعدی ...»؟
در بازگشت از تبوک چهل نفر از منافقین که همراه حضرت بودند، تصمیم گرفتند وقتی شتر حضرت بالای گردنه می رسد کدوها را پر از ریگ نمایند و به زیر دست و پای شتر حضرت رها کنند تا شتر رم کند و پیامبر (ص) از شتر افتاده و به قتل برسد .هنگام اجرای توطئه شتر حضرت قدم از قدم بر نداشت و مکر منافقین شکست خورد و خداوند  وجود مقدس پیامبر (ص) را حفظ کردند
از سوی دیگر منافقینی که در مدینه مانده بودند قصد جان امیرالمؤمنین علیه السلام را نمودند حفره ای طولانی در مسیر راه مدینه حفر کردند و روی آن را با حصیر پوشاندند تا هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام به استقبال پیامبر (ص) می آید هنگام مراجعت میان آن حفره بیفتد و آنان بر سرش بریزند و او را به قتل برسانند . ولی هنگام مراجعت اسب آن حضرت از روی حصیر و گودال عبور ننمود و بار دیگر حیلۀ منافقین باطل گردید . در تبوک جنگی صورت نگرفت و آن حضرت با لشکر به مدینه بازگشتند . وقوع این جنگ در ماه رچب هم نقل شده است .

4- وفات حضرت نفیسه علیها السلام

در این روز در سال 208 هجری زاهدۀ عابده حضرت نفیسه خاتون علیها السلام دختر حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام در مصر وفات کرد.
شوهر آن حضرت اسحاق مؤتمن پسر حضرت صادق علیه السلام بوده ، و از طرف مادر منتسب به آقا قمر بنی هاشم علیه السلام است .
حضرت نفیسه خاتون برای خود قبری کنده بود و پیوسته در آن نماز می خواند و ختم قرآن می نمود . آن حضرت در اول ماه رجب بیمار شد ، و نامه ای به شوهرش که در مدینه بود نوشت و او را از احوال خود با خبر کرد. و در شب اول ماه رمضان بیماری شدت پیدا کرد و فردای آن روز در حالتی که روزه بود طبیب آوردند و او امر به افطار کرد . آن حضرت فرمودند
:« وا عجبا ! سی سال است از خداوند مسئلت دارم با حالت روزه از دنیا بروم ، و اکنون که روزه هستم افطار کنم » پس خواندن سورۀ انعام را شروع کرد ، و چون به آیۀ مبارک « لهم دار السلام عند ربّهم » رسید وفات کرد.
شوهر آن حضرت زمانی رسید که ایشان وفات کرده بود . او می خواست آن حضرت را به مدینه ببرد و در بقیع نزد اجداد طاهرینش دفن کند ، ولی مردم مصر با التماس و درخواست او را نگه داشتند . اسحاق مؤتمن پیامبر(ص) در خواب دید که فرمودند
« با اهل مصر در این ماجرا مخالفت نکنی ، که به خاطر نفیسه خداوند رحمت و برکاتش را نازل می کند ». جناب اسحاق بدن آن حضرت را در محل فعلی دفن کردند و معروف است که دعا کنار قبر آن حضرت مستحاب است .

 منابع : مسارالشبعه – قلائد النحور – فیض العلام – بحارالانوار – تتمۀ المنتهی – شفاء الصدور – وقایع الشهور – منتخب ا لتواریخ – منتهی الامال – زندگانی سیده نفیسه علیها السلام

 
|+|

آقای من

 آقای من

حلالم کن که من هیچ برای تو نخواسته ام آن چنان که تو همه چیز خواسته ای برای من
حلالم کن که من اقرار دارم نتوانسته ام آن چنان باشم که تو خواسته ای و آن چنان که دوست داشته ای
حلالم کن که شنیده ام خدا خشم می گیرد، بر فرزندی که پدرش حلالش نکرده باشد
و مگر نه این است که همۀ ما فرزند شمایم و شما مهربان پدر مایی
حلالم کن و رحم کن بر این زندانی زندان دنیا ،که سخت اسیر است و سخت در آرزوی رهایی
از هر آنچه که تو نمیخواهی، مهدی بزرگوار مهربان پدر حلالم کن


 
|+|

الامام حسن مجتبی علیه السلام

فواید رفت و آمد به مسجد

قال الامام حسن مجتبی علیه السلام
«من أدام الاختلاف إلی المسجد أصحاب إحدی ثمان : آیة محکمة و أخاً مستفاداً و علماً مستطرفاً و رحمة منتظرة و کلمة تدلّ علی الهدی ، أو تردّه عن ردی ، و ترک الذّنوب حباً او خشیة »
کسی که به مسجد رفت و آمد (تردد) داشته باشد ، بر یکی – یا بیش تر – از نعمت های هشتگانه دسترسی پیدا خواهد نمود:

      · استدلال های استوار و محکم در امور دینی خود ( اعتقادی ، فقهی ، سیاسی و ...)
· 
دستیابی به دوستان سود مندی که تردد با آنها مایه بهره وری است .
· 
معلومات و دانش تازه و شگفت انگیز
· 
رحمت و نعمتی که در انتظار اوست
· 
دستیابی به سخنان هدایت کننده ای که شخص را به راه راست رهبری می کند
· 
دسترسی به مطالبی که انسان را از پستی ها و ضد ارزشها دور می دارد
· 
دوری از گناهان و محرمات یا بدان جهت که ترک گناه را دوست می دارد
· 
پرهیز از گناه یا بدان جهت که می ترسد [ گرفتار عقوبت الهی شود یا آبرو و حیثیت خود را با انجام گناه از بین ببرد .]   

                                                                                                    عیون الأخبار 3/3 ؛شیخ صدوق

مکارم اخلاق چییست ؟

قال الحسن مجتبی علیه السلام
مکارم الاخلاق عشرة:صدق اللسان و صدق البأس و اعطاءالسائل و حسن الخلق و المکافاة بالصنائع وصلة الرحم و التذمم علی الجار و معرفة الحق للصاحب و قری الضعیف و رأسهن ّ الحیاء
مکارم اخلاق ده چیزاست ؛ راستگویی ؛صداقت در خضوع و فقر ظاهری؛ بخشش به سائل ؛ خوش خلقی ؛ پاداش در برابر کارها ؛ پیوند و رفت و آمد با خویشاوندان ؛ حمایت از همسایه ؛حق شناسی یاران و همراهان ؛ مهمان نوازی ؛ در رأس همه این ها شرو حیا ست
.

                                                                                                                                     تاریخ یعقوبی 2/215

 توجه به حقوق دیگران

قال الحسن مجتبی علیه السلام
«أعرف الناس بحقوق إخوانه و أشدّهم قضاء اًلها أعظمهم عندالله شأناً و من تواضع في الدّنیا لإخوانه فهو عند الله من الصّدقین و من شیعة علی بن أبی طالب علیه السلام »
والاترین مقام در نزد خداوند از آن کسی است که آشنا به حقوق مردم باشد و سعی در اداء آن نماید . و کسی که در برابر برادران دینی خود تواضع کند خداوند او را از راست گویان و شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام محسوب خواهد کرد.

                                                                                                      حیاة الامام الحسن بن علی (ع) 1/319
 
 
 

   

 

 

 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 9:16 |

تتمه شعبان

1- مرگ حفصه

در ماه شعبان سال 45 هجری حفصه از دنیا رفت و مروان بر جنازۀ او نماز خواند. حفصه دختر عمربن خطاب ابتدا زوجۀ خنیس بن عبد الله بود . بعد از آنکه خنیس وفات کرد عمر او را به عقد پیامر گرامی (ص) در آورد . او با خلاق و رفتار خود پیامبر (ص) و اهل بیت علیهم السلام را می آزرد ، به حدی که پیامبر (ص) او را طلاق داد و با اصرار بعضی رجوع فرمودند.
در جنگ جمل خواست با عایشه حرکت کند ، ولی برادرش عبد الله بن عمر مانع گردید. اما هنگامی که لشکر امیرالمؤمین علیه السلام به منزل ذی قار رسیدند عایشه نامه ای به این مضمون برای حفصه نوشت
:« خبر زیادی لشکر ما به علی بن ابی طالب رسیده است و او از ترس در ذی قار اقامت کرده است و از این جنگ جان سالم به درنخواهد برد ...» .
چون نامه به دست حفصه رسید کنیزان و مغنیه ها را جمع کرد و آنان دایره ها می نواختند و اشعاری میخواندندکه در آنها امرالمؤمنین علیه السلام را به بدی ذکر می کردند و زنها بنی امیه جمع شدند و شادی می کردند .
خبر به ام کلثوم علیها السلام رسید با عده ای از بانوان به صورت ناشناس وارد مجلس شدند و ناگهان صورتها را باز کردند. حفصه خجالت کشید . ام کلثوم علیها السلام آیه ای مربوط به زنهای حضرت نوح و لوط علیهم السلام بود
– که نافرمانی آن دو پیامبر را نمودند و دربارۀ حفصه و عایشه نازل شده بود – بر حفصه قرائت کردند و فرمودند : « اگر تو و عایشه امروز برای خواری پدر من امیر المؤمنین علیه السلام به یکدیگر کمک می کنید ، این کار شما تازگی ندارد چرا که همین معامله را با جدم پیامبر (ص) کردید.
حفصه چون دید رسوا شده است نامه عایشه را پاره کرد و از ام کلثوم علیها السلام خواست بیشتر از این او را رسوا نکند .

2- جنگ پیامبر(ص) با بنی سعد

در شعبان سال ششم هجرت پیامبر (ص) حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به همراه 100 نفر برای مقابله با طائفۀ بنی سعد در اطراف مدینه فرستاد . بنی سعد با خبر شده فرار کردند و مسلمانان صد شتر و هزار گوسفند به غنیمت گرفتند . امیرالمؤمنین علیه السلام چند شتر برای پیامبر (ص) جدا کرد و سایر غنایم را بین مسلمانان تقسم فرمود وبه مدینه بازگشتند .

3- شهادت سعید بن جبیر

در این ماه در سال 95 هجری جناب سعید بن جبیر کوفی به دست حجاج بن یوسف ثفقی به شهادت رسید . سعید مردی فقیه ، زاهد و عابد بود که توفیق کسب علم از محضر مبارک حضرت زین العابدین علیه السلام را یافته بود . او به خاطر اعتقاد خالص و محبت کاملی که به اهل بیت معصومین علیهم السلام داشت ، نزد امام زین العابدین علیه السلام از احترام خاصی بر خوردار بود . هنگامی که حجاج خواست آن بزرگوار را شهید کند ، دعا کرد که حجاج بعد از شهادت او قادر به قتل هیچکس نشود . خداوند دعای او را مستجاب کرد و حجاج 15 تا 20 روز بعد ازشهادت سعید زنده بود و کسی را نکشت تا به مرض آکله به درک واصل شد .
بعد از آنکه حجاج سر آن بزرگوار را جدا کرد ، دو پای مبارک او را نیز از ساق جدا کردند ، در حالی که سن مارکش 57 یا 79 سال می گذشت در
شهر الحیّ در واسط عراق مدفون شد . قبر آن بزرگوار یکی از زیارتگاههای محبین اهل بیت علیهم السلام است که دارای گنبد و صحنی مشتمل بر چهار در است .

4- مرگ مغیرۀ بن شعبه

در ماه شعبان سال 50 هجری مغیرۀ بن شعبه در حالیکه از طرف معاویه حاکم کوفه بود ، در سن 70 سالگی به درک واصل شد و زیاد بن ابیه به جای او منصوب شد . مغیرۀ بن شعبه در کوفه به سب به امیرالمؤمنین علیه السلام می نمود و خطبا را امر می کرد که آن حضرت را لعن کنند و تا زمان فرا رسیدن مرگش این عمل را ترک نکرد.
مغیره از اصحاب صحیفۀ ملعونه و لیلۀ عقبه بود که میخواستند پیامبر (ص) را به قتل برسانند ، و همچنین از اصحاب سقیفه است .

او از کسانی بود که در آتش زدن در منزل امیرالمؤمنین علیه السلام ، شکستن در ، کتک زدن به مادر سادات و سقط جنین شریک بود..
زنای مغیره با ام جمیل در بصره شهرت خاص دارد و در کتب شعیه و سنی با مدارک مختلف ذکر شده است . ابن ابی الحدید میگوید : مغیره زناکار ترین مردم در جاهلیت و اسلام بود . مغیره از کسانی بود که به دستور معاویه همراه با عمرو عاص و عروة بن زبیر روایاتی دروغین ساختند که مقتضای آنها وجوب لعن و برائت از امیرالمؤمنین علیه السلام بود و برای این کار معاویه جوائز فوق العاده ای برای آنان مقرر کرد .
او در محضر امام حسن علیه السلام جسارتها به پدر بزرگوارش نمود . اما آن حضرت جوابهای مناسبی به او دادند و در آخر فرمودند :« تو آن کسی هستی که در شهادت مادرم و برادرم محسن علیهما السلام شریک بودی ...»

 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 8:59 |