تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحیم –پروردگارا ! همان سان که کار فرستادگان و پیامبرانت را سامان بخشیدی- کار بنده و جایگزینت امام مهدی (ع) را نیز به سامان برسان - فرشتگانت را گرداگردش انبوه ساز – او را از جانب خیش، با روح القدس یاری کن –و فرشتگانی از پیش رو و پشت سر به نگهبانی بگمار - تا وجود وی را از هرگونه بدی پاس بدارند –او را به آرامش بدل کن ... او ترا می پرستت و هیچ شرک نمی ورزد – هیچ یک از آفریدگارنت را بر ولی ات چیره مساز –او را در پیکار با دشمنان و دشمنان خویش رخصت ده - مرا بر شمار یارانش آور که تو بر هر کاری توانایی . منتظران ظهور

منتظران ظهور
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
شوال
  14 شوال

مرگ عبدالملک بن مروان

در سال 86 هجری عبدالملک بن مروان سفاک بخیل ، در دمشق به هلاکت رسید . و بعضی 15 شوال  را ذکر کرده اند . این در حالی بود که 21 سال و 6 ماه خلافت را غصب کرده بود . او پیش از سلطنت پیوسته ملازمت مسجد را داشت و تلاوت قرآن می نمود و او را حمامة المسجد می گفتند ! وقتی خبر سلطنت به او رسید قرآن را بر هم نهاد و گفت « سلام علیک هذا قراق بینی و بینک » «خداحافظ ، این آغاز جدایی بین من و توست »! بیماری او که سخت شد طبیب گفت: اگر آب بخورد می میرد . ولی تشنگی بر او غالب شد وازپسرش ولید آب طلبید . او گفت : اگر آب بیاشامی خواهی مرد ! عبد الملک به دخترش التماس کرد که آب بدهد ، اما ولید پسرش مانع شد . عبدالملک گفت :بگذار به من آب بدهند ، و گرنه تو را از ولیعدی خلع میکنم ، ولید اجازه داد و عبدالملک آب خورد و مرد . از بزرگترین جنابات او به شهادت رساندن امام زین العابدین علیه السلام و مسلط کردن حجاج ثقفی بر شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام بود.

 15 شوال

1- جنگ احد و شهادت حضرت حمزه علیه السلام

در سال 3 هجری در روز جنگ احد حضرت حمزه سید الشهداء علیه السلام و 69 نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند. بعضی جنگ احد را در 17 شوال نقل کرده اند . در این جنگ مسلمانان هزار نفر بودند و که به نوشتۀ عده ای سیصد نفر در بین راه برگشتند ، و برای جنگ 700 نفر باقی ماند . کفار 3000 نفر بودند و 2000 نفر و 4000 نفر و 5000 نفر هم گفته اند . تعداد کشته های کفار 22 یا 23 یا 28 نفر، تعداد شهداء 70 نفر بود .

فداکاریهای امیرالمؤمنین علیه السلام

در این روز بر اثر فداکاریهای و شجاعتهایی که امیرالمؤمنین علیه السلام در دفاع از وجود شریف خاتم الانبیاء علیه السلام و حفاظت آن حضرت نشاد داد جراحتهای زیادی بر بدن مبارکشان رسید. این در حالی بود که دیگران فرار کرده بودند ، و پیامبر(ص) فرمودند : یا علی آیا می شنوی که از آسمان تو را مدح می کنند. یکی از ملائکه به نام رضوان میگوید :« لاسیف الا ذوالفقارو لا فتی الا علی». امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: از خوشحالی گریستم و خداوند سبحان را بر این نعمت حمد کردم . در این جنگ پیروزی در ابتداء از آن مسلمانان بود ، ولی مقداری که به تعقیب دشمن رفتند و میدان خالی شد ،بازگشتند و مشغول جمع آوری غنایم شدند و اکثر نگهبانان مخالفت دستور پیامبر(ص) نمودند ، و محل نگهبانی خود را رها کردند و مانند بقیه مشغول جمع غنایم شدند. خالد بن ولید – که از سر دسته های کفار در این جنگ بود – از همان قسمت با کفار حمله کردند . تعدادی اندکی از نگهبانان دره کره نرفته بودند شهید شدند و کفار از پشت سر به مسلمانانا حمله کردند . فراریان کفار هم تا این وضع را دیدند بازگشتند و حمله به مسلمین شدت گرفت . جراحتهای فراوانی بر بدن مبارک پیامبر(ص) رسید و شیطان فریاد برآورد که محمد کشته شده است ! مسلمانان با شنیدن این ندا فرار کردند ، و فقط چند نفری ازوجود مبارک پیامبر(ص) محافظت می کردند که عبارت بودند از امیرالمؤمنین علیه السلام و ابودجانه که شهید شد و زنی به نام نسیبه و انس بن نضر که تازه از مدینه رسیده بود .

ابوبکر و عمر در جنگ احد

عمربن خطاب می گوید: در احد با پیامبر(ص) بیعت کرده بودیم بر اینکه کسی فرار نکند و هرکس از ما که فرار کند ضال و گمراه است ، و هر کس از ما کشته شود شهید است . احمد بن حنبل می گوید : ابوبکر و عمر در این جنگ فرار کردند . هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام در تعقیب فراری ها بود ، عمر در حالی که اشک جشمانش را پا می کرد برگشت و به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد : مرا ببخشید ! امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند : « آیا تو نبودی که صدا زدی : محمد کشته شده است ، به دین قبلی خود برگردید »؟!! عمر گفت این کلام را ابوبکر گفته است ! در اینجا بود که آیه 155 سوزه آل عمران نازل شد. امام صادق علیه السلام می فرمایند : در جنگ احد امیرالمؤمنین علیه السلام در حال دفاع از پیامبر(ص) بودند و دیگر اصحاب فرار می کردند . آن حضرت همچون شیر غصبناک از قفای گریختگان رفت و اول به عمربن خطاب رسید که به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده ای دیگر به سرعت فرار می کردند . حضرت فریاد بر آوردند « ای جماعت ، بیعت شکستید و پیامبر(ص) را تنها گذاشتید و به سوی جهنم می گریزید ؟» عمربن خطاب میگوید علی را دیدم با شمشیر پهنی که مرگ از آن می چکید و چشمهایش از خشم مانند دو قدح خون بود ، یا مانند دو کاسۀ روغنی که آتش در او افروخته باشند می درخشید ، و فهمیدم که اگر به ما برسد به یک حمله ما را خواهد کشت . این بود که جلو رفتم و عرض کردم :«یااباالحسن ، تو را به خدا سوگند می دهم که دست از ما برداری ، که عرب را عادت است که گاهی می گریزد و گاهی حمله کند . زمانی که حمله میکند تلافی گریختن را می نماید. » پس آن حضرت ما را رها کرد ؛ و به خدا قسم جنان ترسی از آن حضرت در دل می افتاد که تا کنون از دلم خارج نشده است .

در این جنگ بر بدن مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام حمایت از پیامبر (ص) 90 جراحت بر صورت ، سر ، سینه ، شکم ، دست و پای مبارک رسید . چبرائیل نازل شد و عرض کرد :« یا محمد ، به خدا قسم این عمل علی بن ابی طالب مواسات است » پیامبر (ص) فرمودند :« این بدان جهت است که من از اویم و او ازمن است . جبرئیل عرض کرد . و من از شما دو بزرگوار »

- بانوی به نام نسیبه در جنگ احد

در این روز یکی از کسانی که جانفشانی کرد و فرار نکرد ، بلکه مانع از فرار دیگران نیز شد ، بانویی به نام نسیبه دختر کعب بن مازنیه بد و به او ام عماره می گفتند. او با شوهر و دو پسر خود در جنگ احد شرکت داشتند . نسیبه مشک آبی به دوش داشت و سقایت لشکر اسلام را می نمود. هنگامی که موقعیت را چنان دید که مسلمین در حال فرار هستند ، مشک را به کنار انداخت و خود را پیش روی پیامبر (ص) سپر کرد ، به گونه ای که جراحات زیادی بر او وارد شد ، که مداوای یکی از آنها تا یک سال بعد ادامه داشت . این زن فداکار دست به شمشیر برد ،و چنان ضربه ای بر ابن حمیه – که قصد کشتن پیامبر(ص) را داشت – زد که او فرار کرد . عبدالله فرزند نسیبه خواست فرار کند که مانع او شد و او را تشویق به جنگ و دفاع از پیامبر (ص) نمود و او قبول کرد.پیامبر(ص) به نسیبه فرمود :«باریک الله علیک یا نسیبة» در این حال پیامبر(ص) دید یکی از مهاجرین فرار می کند در حالیکه سپرش را به پشتش بسته است. آن حضرت فرمودند:« ای صاحب سپر، سپرت را بیانداز و خودت به جهنم برو » سپس آن حضرت به نسیبه فرمودند :«سپر او را برداد » . او آن برا برداشت و مشغول جنگ با مشرکین شد . در این هنگام حضرت فرمودند :«مقام نسیبه از مقام فلان و فلان افضل است ، چه اینکه آنان فرار کردند ».

شهادت حضرت حمزه علیه السلام

در این روز جناب حمزة بن عبدالمطلب علیه السلام عموی پیامبر(ص)به شهادت رسید. آن حضرت برارد رضاعی پیامبر(ص) بود ، چون هر د و بزرگوار از زنی به نام ثویبه شیر خورده بودند. آن حضرت مردی شجاع و با هیبت بود و در این چنگ به دست وحشی و به دستو هند همسر ابوسفیان کشته شد. هند به خاطر کشته شدن پدر و برادر و عمویش در جنگ بدر ، ابتدا قصد نبش قبرمادرپیامبر (ص) را داشت ، ولی کفار قریش از ترس نبش قبورامواتشان مانع شدند. این بود که او وحشی را با وعده هایی به کشتن پیامبر(ص) یا علی مرتضی علیه السلام یا حمزه علیه السلام تحریک کرد. وحشی گفت :«ازکشتن پیامبر(ص) و پسر عمویش عاجزم ، ولی برای کشتن حمزه کمین می کنم . » او در میدان جنگ با نیزه ای بر سینه و یا شکم مبارک آن حضرت زد و آن حضرت را شهید کرد . وقتی خبر به هند دادند آن خبیث دستور داد سینۀ آن حضرت را بشکافد و جگر مبارک آن حضرت را بیرون آورد . وقتی خواست به جگر حمزه دندان بزند دندانهایش نحسش گارگر نشدند همچین که هند با خنجری گوشها ، بینی و ... آن حضرت را جدا کرد و گردن انداخت . پیامبر گرامی (ص) هنگامی که حضرت حمزه را با آن وضع دیدند ، گریستند و عبای مبارک را روی او کشیدند که خواهرش صفیه او را به آن حال نبیندو فرمودند:«یا عم رسول الله و اسد الله و اسد رسو له ... یا فاعل الخیرات ، کاشف الکربات ...» امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه زهرا(س) و صفیه و دیگران برآن حضرت گریستند . پیامبر(ص) بر بدن مبارک او نماز خوانده و او را در احد دفن نمودند. بعد ازچهل سال که معاویه خواست نهری از احد عبور دهد با قبر حضرت حمزه برخورد نمود و سر بیلها به پای حضرت حمزه رسید و فوراً خون جاری شد . حضرت رضا علیه السلام نقل از رسول الله فرمودند :«بهترین برادران من علی علیه السلام و بهترین عموهای من حمزه علیه السلام است . »

2- رد الشمس

در این روز بازگشت خورشید برای امیرالمؤمنین علیه السلام به وقوع پیوسته است . لازم به یاد آوری است که رد شمس برای امیرالمؤمنین علیه السلام دوبار اتفاق افتاده است . یکی در زمان پیامبر (ص) در نزدیکی مسجد قبا و دیگری پس از رحلت آن حضرت در سرزمین بابل در نزدیکی حله .

3- جنگ بنی قینقاع

در این روز بعد از بیست ماه از هجرت نبوی غزوۀ بنی قینقاع واقع شد .

4- وفات حضرت عبد العظیم حسنی علیه السلام

در سال 252 یا 255 حضرت ابوالقاسم عبد العظیم حسنی فرزند عبد الله بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام وفات یافته است . ایشان از مشاهیر علما و از ثقات و فضلای محدثین است که در زهد و ورع زبانزد خاص و عام بوده و از امام جواد و امام هادی علیهما السلام روایت نقل کرده است . کتاب خطب امیرالمؤمنین علیه السلام و کتاب الیو و اللیله از آثار آن بزرگوار است . جلالت و عظمت شأن آن بزرگوار از عرضۀ عقایدش خدمت امام زمانش حضرت هادی علیه السلام و تأیید آن حضرت دربارۀ آنها به وضوح پیداست. ایشان به طور ناشناس وارد شهر ری شدند و از ترس بنی عباس در ساربانان در خانۀ یکی از شیعیان زندگی می کردند . تا هنگام وفات کسی متوجه نشد آن بزرگوار کسیت ، تا اینکه بعد از وقات خواستند آن بزرگوار را غسل دهند نوشته ای در لباس او یافتندکه نسب شریف خود را در آن نوشته بود . مرقد مطهر ایشان در شهر ری مشهور است.

17 شوال

1- جنگ خندق

در این روز در سال 5 هجری غزوۀ خندق (احزاب ) و کشته شدن عمرو بن عبدود به دست امیرالمؤمنین علیه السلام به وقوع پیوست ، و این جنگ در زمسان به وقوع پیوست . در این جنگ تعداد مسلمانان 3000 نفر و تعداد شهدای مسلمانان 6 نفر بود. تعداد کفار 10000 نفر بود ولی تعداد مقتولی کفار ذکر نشده است . در این جنگ مسلمانان داخل مدینه در اطراف شهر خندقی کندند . در اثنای این کار منافقین جسارتهابه پیامبر (ص) نمودند و عمرو بن عبدود مبارزطلبید ولی کسی جرأت نکرد . عمر بن خطاب از شجاعتهای عمرو سخن گفت ، و در مردم ایجاد ترس کرد . عبدالرحمن بن عوف گفت :«اگر عمرو بر ما چیزه شود همۀ ما را خواهد کشت . بهترین راه این است که محمد را دست بسته تحویل آنها دهیم »!! در چنین شرایطی پیامبر(ص) فرمودند :آیا دوستی هست که شر این دشمن را کفایت کند ؟ آقا ومولایمان اسد الله الغالب علی بن ابی طالب علیه السلام فرمودند: من به مبارزۀ او می روم . پیامبر (ص) سکوت کردند و تا سه بار این کلام را فرمودند ، و هر سه بار امیرالمؤ منین علیه السلام برای مبارزه اعلام آمادگی نمودند. آخر الامرپیامبر(ص) اجازه فرمودند و امیرالمؤمنین علیه السلام حرکت کردند . در این هنگام پیامبر(ص) فرموند:«برز الایمان کله الی الشرک کله »بعد از آن عمرو بن عبدود اسالم اختیار نکرد و دست از جنگ بر نداشت ، امیرالمؤمنین علیه السلام او را به یک ضربت از پا در آورد . در این حال صدای تکبیرمسلمین بلند شد و پیامبر(ص) فرمودند: مبارزۀ  علی بن ابی طالب علی السلام در روز خندق از اعمال امت من تا روز قیامت افضل است .

۲- وفات اباصلت هروی

در این روز در سال 207 هجری ثقۀ جلیل اباصلت عبدالسلام بن صالح هروی که اهل هرات بود پس از آزادی از زندان مأمون از دنیا رفت . اباصلت از اصحاب امام رضا علیه السلام و از خواص شیعیان بود ، و کتاب «وفاةالرضا علیه السلام » تألیف اوست . در ایران دو قبر منسوب به آن بزرگوار است :یکی دربیرون شهر مشهد ، و دیگری در دوازه ری قم .  

20 شوال

دستگیری امام کاظم علیه السلام

در این روز هارون ملعون به مسجد النبی علیه السلام به ظاهر برای زیارت و در حقیقت برای دستگیر نمودن حضرت موسی بن جعفر علیه السلام آمد و آن حضرت را از مدینه به بغداد فرستاد

 

 
|+|

8 شوال

1- ویرانی قبور ائمه بقیع علیهم السلام

در این روز در سال 1344 هجری قبور ائمه بقیع علهیم السلام و نیز قبر حضرت حمزء در احد به دست وهابیون تخریب شد . علت و انگیزه تخریب این قبور مطهر در کتب مختلفی که بر رد عقائد ضاله وهابیت تألیف شده بیان گردیده است . آنان اضافه بر قبور مطهر ائمه معصومین علیهم السلام ، دیگر قبور را هم تخریب نمودند که عبارتند از : قبر منسوب به فاطمه زهرا (س) قبر مطهر فاطمه بنت اسد (س) مادر امیرالمؤمنین علیه السلام قبر مطهر حضرت ام البنین (س) قبرابراهیم پسر پیامبر علیه السلام قبر اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام قبر دختران پیامبر قبر حلیمه سعدیه مرضعۀ پیامبر(ص) و قبور شهدای زمان پیامبر(ص) . و هابیان در سال 1343 در مکه گنبدهای قبر حضرت عبدالمطلب ، ابی طالب خدیجه ، و زادگاه پیامبر (ص) و فاطمه زهرا(س) را با خاک یکسان کردند . درجده نیز قبر حوا و دیگر قبور را تخریب کردند . در مدینه گنبد منور نبوی را به توپ بستند ، ولی از ترس مسلمانان قبر شریف را تخریب نکردند . در شوال 1343 با تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام اشیاء نفیس و با ارزش آن قبور مطهر را به یغما بردند. قبر حضرت حمزه علیه السلام و شهدای احد را با خاک یکسان کردند ، و گنبد و مرقد حضرت عبد الله و آمنه پدر و مادر پیامبر (ص) قبر اسماعیل پسر حضرت صادق علیه السلام و دیگر قبور را هم خراب کردند . در همان سال به کربلای معلی حمله کردند ، ضریح مطهر را کندند و جواهرات و اشیاء نفیس حرم مطهر را که اکثراً ازهدایای سلاطین و بسیار ارزشمند و گرانبها بود ، غارت کردند و قریب به 7000 نفر از علما، فضلا و سادات و مردم را کشتند. سپس به سمت نجف رفتند که موفق به غارت نشدند و شکست خورده برگشتند .

جنگ حمراءالاسد

در این روز در سال 3 هجری چنگ حمراءالاسد اتفاق افتاد. «حمراءالاسد»نام مکانی در اطراف مدینه است.بعد از چنگ احد و آمدن مسلمانان به مدینه پیامبر(ص) برای آنکه مبادا قریش مراجعت کنند وبه مدینه حمله نمایند امر نمودتا بلال ندا دهد : امر خداوند متعال است که باید آنان که در احد حاضر بوده اند و جراحت دیده اند به تعقیب دشمن بروند .اصحاب کار معالجه را رها کردند و لباس رزم پوشیدند. امیرالمؤمنین علیه السلام هم با اینکه بیشتر از 80 جراحت برداشته بود و بعضی آنقدر عمیق بود که فتیله داخل آن قرار داده می شد . لباس رزم پوشیدند و رسول خدا (ص) درحالیکه به او نگاه می کرد و می گریست پرچم را به آن حضرت دادو مسلمین حرکت کردند . بعد از تغقیب و تاخت بر کفار ، مسلمانان سه روز در حمراء الاسد ماندند و آنگاه به مدینه مراجعت کردند.

 
|+|

تقویم ماه شوال

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و اظهر کلمتک التّامّة و مغیّبک فی ارضک

الخائف المترقّب ، اللهم نصره نصراً عزیزاً و فتح له فتحاً یسیراً

ماه شوال شامل رحلت بزرگانی و وقوع جنگهایی است ، کما اینکه چند نفر از بزرگترین دشمنان اهل بیت علیهم السلام نیز در آن به درک واصل شده اند.

یریدون لیطفوا نورالله بأفوههم و الله متمّ نوره و لوکره الکفرون

کافران می خواهند تانور خدارا خاموش کنند و البته خدا نور خود را هر چند کافران خوش ندارند تمام خواهد داشت

They desire to put out the light of Allah with their mouths but Allah wiil perfect .His light though the unbelievers moybe averse

 سوره صف آیه 8

تقویم ماه شوال

 

1 شوال

عید فطر – مرگ عمرو بن عاص – جنگ قرقرةالکدر

3 شوال

قتل متوکل

4 شوال

جنگ حنین

5 شوال

حرکت به سوی جنگ صفین – ورود حضرت مسلم به کوفه

6شوال

توقیع برای حسین بن روح

8 شوال

ویرانی قبور ائمه بقیع علیهم السلام – جنگ حمراء الاسد

14 شوال

مرگ عبدالملک بن مروان

15 شوال

جنگ احد و شهادت حضرت حمزء علیه السلام - رد الشمس – جنگ بنی قینقاع – وفات حضرت عبدالعطیم علیه السلام

17 شوال

جنگ خندق – وفات اباصلت هروی

20 شوال

دستگیری امام کاظم علیه السلام

25 شوال

شهادت امام صادق علیه السلام

 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 13:34 |

ماه شوال

1شوال

1- عید فطر

اول ماه شوال روز عید فطر است . قبل ازنماز عید خوردن مقداری از تربت سید الشهداء و نیز زیارت آن حضرت مستحب است .

2- مرگ عمرو بن عاص

در سال 41 هجری عمروبن عاص خبیث در سن 90 سالگی به درک واصل شد . مادر او نابغه کنیزی بود که عبدالله بن جذعان او را خرید و آزادش کرد . اوبه کار خلاف روی آورد ، و چون قیمتش نسبت به سایر زنان خلافکار ارزانتر بود مراجعه کننده بسیار داشت . لذا آبروی عبد الله بن جذعان را برده بود . از جمله در طهر واحد ، ابولهب و امیة بن خلف و هشام بن مغیرۀ و ابوسفیان و عاص بن وائل با او زنا کردند و عمرو عاص به وجود آمد .

این عاص بود که پیامبر (ص) را «ابتر » خطاب کرد و خاطر شریف حضرت را مکدر نمود ، تا آنکه سورۀ مبارکۀ کوثر نازل شد . با این نسب و نژاد تعجبی ندارد که او دشمن پیامبر و علی بن ابی طالب علیهما السلام باشد ، و عمری با معاویه خون به دلا میرالمؤمنین علیه السلام کنند . واقعۀ صفین و قرآن بر سر نیزه کردن و شهادت مالک اشتر واقعۀ حکمین و کارهای دیگر آن ملعون روشن است .

او در وقت مرگ میگفت : چنان است که کوه رضوی را بر گردن من نهاده اند و درون من پر از خار است و مرا از سوراخ سوزنی بیرون میکنند !

3- جنگ قرقرۀ الکدر

دراین روز در سال 2 هجری جنگ قرقرة الکدر به وقوع پیوست . این نام مربوط به آبی متعلق به بنی سلیم در سه منزلی مدینه است . سبب این جنگ آن شد که به مسمع مبارک پیامبر (ص) رسانده بودند که جمعی از بنی سلیم و بنی غطفان در قرقرة الکدر اجتماع کرده اند تا به مدینه شبیخون بزنند . لذا آن حضرت پرچم اسلام را به دست امیرالمؤمنین علیه السلام دادند و حضرت را با دویست نفر به آنجا فرستادند . هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام به آنجا رسیدند دیدند که آن جماعت از آنجا گریختند و تا آن حضرت آنجا بود کسی بر نگشت .

3 شوال

1- قتل متوکل

در سال 247 هجری در شب چهارشنبه متوکل عباسی ملعون ، به دستور فرزندش به قتل رسید . مدت خلافت او 14 سال و ده ماه و عمر نحسش 41 سال بود . متوکل بعد از واثق ، در سال 232 هجری به خلافت نشست . درایام او لهو ولعب و طرب ، مخصوصاً در مجلس او بسیار بود . او مردی خبیث السیرۀ بود و چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده بود ، کافرترین آل عباس بود . عمرو بن فرج را والی مدینه و مکه کرد ، و او به مردم دستور داده بود که کسی به آل ابی طالب احسان نکند ، و اگر کسی کوچکترین احسانی کند سخت عقوبت خواهد شد ، به حدی کار بر علویین تنگ شده بود که لباسهای زنان علویه کهنه و پاره شده بود و پیراهن سالمی را برای نماز به نوبت می پوشیدند ، و نخ رسی می کردند ، تا متوکل به درک واصل شد .

از اعمال زشت و پست متوکل این بود که همیشه و در همه امیرالمؤمنین علیه السلام را به بدی یاد میکرد و به آن حضرت جسارت می کرد . او 17 بار قبر مبارک حضرت سید الشهداء را خرا ب کرد ، ولی دوباره بنا شد .متوکل در راه زیارت آن حضرت دست قطع می کرد و زوار را میکشت .

به خاطر جسارتهای که متوکل در مجلسی به امیرالمؤمنین علیه السلام کرد ، منتصر پسرش در شب چهارشنبه سوم یا چهارم ماه شوال چند نفر از غلامهای خاص پدر را مأمور کشتن وی کرد ، و آنها در حالی که متوکل مشغول شرب خمر بود ، خونش را ریختند و به درکات جحیم شتافت .

در همان روزی که متوکل به دستور پسرش منتصر کشته شد مردم با او در قصر معروف جعفری بیعت کردند . منتصر مردی به ظاره رئوف و مهربان بر اهل بیت پیامبر (ص) بود ، و عکس پدر خود به آل ابی طالب احسان می کرد و به هیچ وجه متعرض ایشان نمی گشت . او زیارت امام حسین علیه السلام را آزاد کرد و مانع احدی نشد ، و دستور داد فدک را به اولاد امام حسن و امام حسین علیهما السلام رد کنند، و اوقاف آل ابی طالب علیه السلام را آزاد کرد و دستور داد کسی معترض شیعیان علی علیه السلام نشود . همچنین برای علویین و علویات مدینه اموالی فرستاد تا در میانشان تقسیم شود . او در روز 25 ربیع الاول سال 248 بیمار شد و در پنجم ربیع الثانی هنگام عصر درگذشت و مدت خلافتش 6 ماه بود .

4 شوال

جنگ حنین

در این روز در سال 8 هجری بعد از 15 روز از فتح مکه ، غزوۀ حنین به وقوع پیوست . تعداد لشکر اسلام 12 هزار نفر از مکه و ده هزار نفر از مدینه بودند . دراین جنگ چهار نفر شهید شدند ، و تعداد مقتولین از کفار بیشتر از 300 نفر نوشته اند . یکی از موارد فرار ابوبکر و عمر در همین جنگ بوده است . تاریخ این جنگ را ماه رمضان ، و 3 و 10 و 11 شوال هم نقل کرده اند .  

5شوال

1- حرکت به سوی جنگ صفین

در سال 36 هجری در چنین روزی امیرالمؤمنین علیه السلام برای رفتن به صفین آماده شدند ؛ و ابو مسعود عقبة بن عامر انصاری را در کوفه جانشین خویش قرار دادند .

2-ورود حضرت مسلم علیه السلام به کوفه

درسال 60 هجری درچنین روزی حضرت مسلم علیه السلام وارد کوفه شدند. مردم کوفه به خدمتش شتافتند ، و نامۀ امام حسین علیه السلام را استماع کردند و هیجده هزار نفر با آن حضرت بیعت کردند . حضرت مسلم علیه السلام نامه ای به امام حسین علیه السلام نوشت و بیعت کوفیان را اطلاع داد ، و تشریف فرمایی آن جناب را به کوفه خواستار شد .

6 شوال

توقیع برای حسین بن روح

روز یکشنبه سال 305 هجری اولین توقیع امام عصر علیه السلام در دوران غیبت صغری ، برای جناب حسین بن روح صادر شد
 
|+|

تتمه رمضان

 23 رمضان

- شب نزول قرآن

شب نزول قرآن است و به قولی در شب 24 ماه رمضان بوده است

24 رمضان

- مرگ ابو الهب

در این روز و به قولی در 25 ماه رمضان ابولهب به درک واصل شد .

تتمۀ ماه رمضان

1- بدعت نماز تراویج توسط عمر

در این ماه در سال 14 هجری عمر نماز نافله به جماعت خواندن را بدعت گذارد سپس مردی را برای مردها و مردی را برای زنها به عنوان امام جماعت قرار داد .

2- دعای بارن توسط پیامبر (ص)

در ماه رمضان سال ششم هجری قحطی شدیدی در مدینه رخ داد ، که پیامبر (ص) طلب بارن کردند و باران آمد .

|+|

21 رمضان

شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام

امام المتقین امیرالمؤمنین علیه السلام در شب بیست و یکم ماه رمضان مقارن طلوع فجر به شهادت رسیدند ، درحالی که از سن مبارک حضرتش 63 سال گذشته بود . در بیستم ماه رمضان اثرات سم در پاهای مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام ظاهر شد و پاهای مبارک ورم کرد . در شب بیست و یکم اثر زهر بر بدن مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار شد . حضرت فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با آنها وداع نمود و وصیت های خود را فرمود درآن شب هر چه خوردنی و آشامیدنی آوردد تناول نفرمود ، و لبهای مبارکش به ذکر خدا حرکت می کرد ، و مانند مروارید عرق از پیشانی نازنینش می ریخت و با دست مبارک خود آن را بر طرف می کرد .
به امام مجتبی علیه السلام فرمودند : تو را به برادرت حسین علیه السلام وصیت میکنم . به فرزندان دیگر ک از فاطمه زهرا (س) نبودند ، فرمود : شما را وصیت میکنم به اطاعت از حسن و حسین . سپس فرمودند
: «خداوند شما را صبر نیکو کرامت فرماید . امشب از میان شما می روم و به حبیب خود محمد مصطفی (ص) ملحق می شوم جنانچه مراوعده داده است». صدای گریه از اهل بیت بلند شد . آنگاه دستوراتی در مورد غسل ، کفن ، نماز و محل دفن به امام مجتبی علیه السلام فرمودند و با امام حسین علیه السلام و حضرت زینب علیهاالسلام کلماتی از کربلاء فرمودند . بعد از وداع با همگان دست و پای مبارک را به طرف قبله کشیدند و فرمودند : « اشهد ان الا اله الا الله وحدو لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده ورسوله » . و چشمان مبارک را بستند و بهشت را به قدوم مبارک خویش مبارک فرمودند.
صدای شیون و گریه از خانۀ آن حضرت بلند شد .اهل کوفه که با خبر شدند ، صدای شیون و ناله از تمامی شهر بر خواست ، مانند روزی که پیامبر (ص) از دنیا رفتند . در آن شب آفاق آسمان متغیر گشت و زمین لرزید وصدای تسبیح و تقدیس فرشتگان از هوا شنیده شد .
سپس مشغول غسل آن حضرت شدند. بعد از غسل و کفن ، امام حسن و امام حسین علیه السلام پشت سر تابوت را همانطور که حضرت فرموده بودند برداشته ، حلو تابوت خودش حرکت می کرد، تا در مکانی فرود آمد . بعد از نماز بر آن حضرت توسط امام مجتبی علیه السلام مقداری از زیر تابوت را کندند و قبری آماده یافتند که داخل آن لوحی مسی یا سفالی بود و بر آن نوشته شده بود
« بسم الله الرحمن الرحیم ، این قبری است که نوح پیامبر برای بندۀ صالح خدا علی بن ابی طالب حفر نموده است ». بدن مطهر آن حضرت را دفن نمودند و حسب وصیت آن حضرت ، قبر مطهرش را مخفی نمودند تا در زمان هارون بر همگان معلوم شد .
فرزندان آن حضرت از همسران مختلف 28 دختر و پسرند . 5 نفر آنها اولاد حضرت صدیقه طاهره فاطمه الزهراء علیها السلام هستند ، بقیۀ اولادت حضرت از همسران دیگر هستند.
وقتی خبر شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام به عایشه رسید چنان خوشحال شد که بی اختیار شعری خواند و سپس گفت : چه کسی علی را کشت ؟ جواب دادند : ابن ملجم . گفت خاک بر دهانش مباد ( کنایه از اینکه خوب کاری کرد ) .
در شب 21 ماه رمضان حضرت عیسی بن مریم علیه السلام به آسمان برده شد ؛ و در همین شب حضرت موسی بن عمران و یوشع بن نون علیه السلام رحلت نمودند .

2 – بیعت با امام مجتبی علیه السلام
در این روز مردم پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام با امام حسن مجتبی علیه السلام بیعت کردند.

3- قتل ابن ملجم

در این روز ابن ملجم با یک ضربت شمشیر به جهنم فرستاده شد . بعد از کشته شدن ابن ملجم مردم به سوی قطام ملعونه فاسقه هجوم آوردند و او را با شمشیر به درک فرستادند و جثهّ اش را بیرون کوفه سوزانیدند .
ابن بطوسه متوفی سال 779 هجری گفته است : هنگامی که به کوفه مسافرت کردم ، در غربی جبّانه کوفه در زمینی سفید ، زمینی بسیار سیاده دیدم و علت را پرسیدم گفتند : اینجا قبر ابن ملجم است . عادت اهل کوفه این است که هر سال هیزم زیادی می آوردند و 7 روز دراین مکان می سوزانند.
 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 11:43 |

20 رمضان

فتح مکه
در سال 8 هجری فتح مکه واقع شد . در این فتح بزرگ تعداد مسلمانان 12 هزار نفر ، و شهدا 2 نفر بودند. علت شهادت آن دونفر این بود که همراه لشکر نبودند و از آخر مکه وارد شده بودند ، و لذا مورد هجوم قرار گرفته و شهید شدند.
در این روزامیرالمؤمنین علیه السلام به امر مبارک خاتم الانبیاء (ص) برا شکستن بتهایی که در کعبه بود ، پای مبارک خود را بر کتف شریف اشرف مخلوقات نهاد . مجلسی از تاریخ طبری نقل می فرماید : هنگامی که پیامبر (ص) نظر مبارکش بر این قرار گرفت که به طرف مکه حرکت کند ،عمر را طلبید و به او فرمود : به مکه برو و اشراف قریش را از حال ما با خبر کن . عمر گفت : من برجانم از اشراف قریش می ترسم ! هنگامی که مسلمانان وارد مکه شدند شعار می دادند«الیوم یوم المحلمة»«امروز ،روز در هم کوبیدن است » .بعد فرمود : ابوسفیان و خانه اش در امانند ، و هرکس داخل خانۀ او رفت در امان است . همچنین فرمودند : همه در امانند جز یک نفر نه نام «هباربناسود» و بعضی معاویه را هم ذکر کرده اند . حضرت فرمود :«اگر هبار چسبیده به پردۀ کعبه هم بود او را بکشید »؟!
علت این خبر برخورد شدید با هبار آن بودکه در یکی از جنگها مسلمین با کفار قریش عده ای اسیر از کفار گرفتند و داخل اسرا داماد بزرگ پیامبر(ص)شوهر زینب دخترشان بود . حضرت فرمودند : هرکس قدیه بفرستد اسیر او را آزاد می کنیم. بین آنچه از مکه به عنوان فدیه فرستاده بودند گردنبند حضرت خدیجه (س) به جشم میخورد که به دخترش زینب داده بود . هنگامی که پیامبر (ص) آن گردنبند را دیدند به یاد جناب خدیجه (س) افتادند و گریستند . آنگاه از مسلمین خواستند آن فدیه را – که یادگار همسر ایشان بود – به آنحضرت ببخشند ، و آنان قبول کردند . سپس قرار شد اسرا را آزاد کنند ، در مقابل این که هر یک اززنان مسلمان در مکه اسلام را پذیرفته ، اگر خواست بیاید آزاد باشد . قرار این شد که امیرالمؤمنین علیه السلام بروند و هودج فواطم را بیاورند . آن حضرت به تنهایی رفتند و زینب دختر پیامبر(ص) و دیگر هاشمیات را آوردند ، همینکه مقداری از مکه بیرون آمدند ابوسفیان لعنت الله علیه گفت : پسر عمویش محمد (ص) جوانهای شما را گمراه کرد و مسلمان شدند . حال این جوان – یعنی حضرت علی علیه السلام – در روز روشن آمده و بستگانش را می برد جلو او را بگیرید .
آنها آمدند تا مانع آن حضرت شوند .امیرالمؤمنین علیه السلام دفاع فرمودند . عضی زخمی و بعضی به درک واصل شدند ، در این اثنا هابر بن اسود به هودج هاشمیات حلمه کرد و نیزه ای حواله هودج زینب دختر پیامبر (ص) نمود . امیرالمؤمنین علیه السلام حمله ای به هبار کردند و او را فراری دادند . زینب در این حمله ترسید و چون ششماهه حامله بود ، هنگامی که وارد مدینه شدند بعد از زمانی بچه سقط شده و از دنیا رحلت کرد.
پیامبر (ص) فرمود :«خون هبار بن اسود مهدور است » و هرکس هر جا او را دید بکشد .

ابن ابی الحدید به استادش می گوید :پیامبر(ص) به خاطر ترساندن زینب و سقط جنین او ، ریختن خون هبار را جایز دانست . اگر پیامبر(ص) زنده بودند ، آِیا ریختن خون آن کس را که فاطمه علیهاالسلام را ترسانید ، جایز نمی دانست ؟

 
|+|