تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحیم –پروردگارا ! همان سان که کار فرستادگان و پیامبرانت را سامان بخشیدی- کار بنده و جایگزینت امام مهدی (ع) را نیز به سامان برسان - فرشتگانت را گرداگردش انبوه ساز – او را از جانب خیش، با روح القدس یاری کن –و فرشتگانی از پیش رو و پشت سر به نگهبانی بگمار - تا وجود وی را از هرگونه بدی پاس بدارند –او را به آرامش بدل کن ... او ترا می پرستت و هیچ شرک نمی ورزد – هیچ یک از آفریدگارنت را بر ولی ات چیره مساز –او را در پیکار با دشمنان و دشمنان خویش رخصت ده - مرا بر شمار یارانش آور که تو بر هر کاری توانایی . منتظران ظهور

منتظران ظهور
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
تتمه رمضان

 23 رمضان

- شب نزول قرآن

شب نزول قرآن است و به قولی در شب 24 ماه رمضان بوده است

24 رمضان

- مرگ ابو الهب

در این روز و به قولی در 25 ماه رمضان ابولهب به درک واصل شد .

تتمۀ ماه رمضان

1- بدعت نماز تراویج توسط عمر

در این ماه در سال 14 هجری عمر نماز نافله به جماعت خواندن را بدعت گذارد سپس مردی را برای مردها و مردی را برای زنها به عنوان امام جماعت قرار داد .

2- دعای بارن توسط پیامبر (ص)

در ماه رمضان سال ششم هجری قحطی شدیدی در مدینه رخ داد ، که پیامبر (ص) طلب بارن کردند و باران آمد .

|+|

21 رمضان

شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام

امام المتقین امیرالمؤمنین علیه السلام در شب بیست و یکم ماه رمضان مقارن طلوع فجر به شهادت رسیدند ، درحالی که از سن مبارک حضرتش 63 سال گذشته بود . در بیستم ماه رمضان اثرات سم در پاهای مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام ظاهر شد و پاهای مبارک ورم کرد . در شب بیست و یکم اثر زهر بر بدن مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار شد . حضرت فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با آنها وداع نمود و وصیت های خود را فرمود درآن شب هر چه خوردنی و آشامیدنی آوردد تناول نفرمود ، و لبهای مبارکش به ذکر خدا حرکت می کرد ، و مانند مروارید عرق از پیشانی نازنینش می ریخت و با دست مبارک خود آن را بر طرف می کرد .
به امام مجتبی علیه السلام فرمودند : تو را به برادرت حسین علیه السلام وصیت میکنم . به فرزندان دیگر ک از فاطمه زهرا (س) نبودند ، فرمود : شما را وصیت میکنم به اطاعت از حسن و حسین . سپس فرمودند
: «خداوند شما را صبر نیکو کرامت فرماید . امشب از میان شما می روم و به حبیب خود محمد مصطفی (ص) ملحق می شوم جنانچه مراوعده داده است». صدای گریه از اهل بیت بلند شد . آنگاه دستوراتی در مورد غسل ، کفن ، نماز و محل دفن به امام مجتبی علیه السلام فرمودند و با امام حسین علیه السلام و حضرت زینب علیهاالسلام کلماتی از کربلاء فرمودند . بعد از وداع با همگان دست و پای مبارک را به طرف قبله کشیدند و فرمودند : « اشهد ان الا اله الا الله وحدو لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده ورسوله » . و چشمان مبارک را بستند و بهشت را به قدوم مبارک خویش مبارک فرمودند.
صدای شیون و گریه از خانۀ آن حضرت بلند شد .اهل کوفه که با خبر شدند ، صدای شیون و ناله از تمامی شهر بر خواست ، مانند روزی که پیامبر (ص) از دنیا رفتند . در آن شب آفاق آسمان متغیر گشت و زمین لرزید وصدای تسبیح و تقدیس فرشتگان از هوا شنیده شد .
سپس مشغول غسل آن حضرت شدند. بعد از غسل و کفن ، امام حسن و امام حسین علیه السلام پشت سر تابوت را همانطور که حضرت فرموده بودند برداشته ، حلو تابوت خودش حرکت می کرد، تا در مکانی فرود آمد . بعد از نماز بر آن حضرت توسط امام مجتبی علیه السلام مقداری از زیر تابوت را کندند و قبری آماده یافتند که داخل آن لوحی مسی یا سفالی بود و بر آن نوشته شده بود
« بسم الله الرحمن الرحیم ، این قبری است که نوح پیامبر برای بندۀ صالح خدا علی بن ابی طالب حفر نموده است ». بدن مطهر آن حضرت را دفن نمودند و حسب وصیت آن حضرت ، قبر مطهرش را مخفی نمودند تا در زمان هارون بر همگان معلوم شد .
فرزندان آن حضرت از همسران مختلف 28 دختر و پسرند . 5 نفر آنها اولاد حضرت صدیقه طاهره فاطمه الزهراء علیها السلام هستند ، بقیۀ اولادت حضرت از همسران دیگر هستند.
وقتی خبر شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام به عایشه رسید چنان خوشحال شد که بی اختیار شعری خواند و سپس گفت : چه کسی علی را کشت ؟ جواب دادند : ابن ملجم . گفت خاک بر دهانش مباد ( کنایه از اینکه خوب کاری کرد ) .
در شب 21 ماه رمضان حضرت عیسی بن مریم علیه السلام به آسمان برده شد ؛ و در همین شب حضرت موسی بن عمران و یوشع بن نون علیه السلام رحلت نمودند .

2 – بیعت با امام مجتبی علیه السلام
در این روز مردم پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام با امام حسن مجتبی علیه السلام بیعت کردند.

3- قتل ابن ملجم

در این روز ابن ملجم با یک ضربت شمشیر به جهنم فرستاده شد . بعد از کشته شدن ابن ملجم مردم به سوی قطام ملعونه فاسقه هجوم آوردند و او را با شمشیر به درک فرستادند و جثهّ اش را بیرون کوفه سوزانیدند .
ابن بطوسه متوفی سال 779 هجری گفته است : هنگامی که به کوفه مسافرت کردم ، در غربی جبّانه کوفه در زمینی سفید ، زمینی بسیار سیاده دیدم و علت را پرسیدم گفتند : اینجا قبر ابن ملجم است . عادت اهل کوفه این است که هر سال هیزم زیادی می آوردند و 7 روز دراین مکان می سوزانند.
 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 11:43 |

20 رمضان

فتح مکه
در سال 8 هجری فتح مکه واقع شد . در این فتح بزرگ تعداد مسلمانان 12 هزار نفر ، و شهدا 2 نفر بودند. علت شهادت آن دونفر این بود که همراه لشکر نبودند و از آخر مکه وارد شده بودند ، و لذا مورد هجوم قرار گرفته و شهید شدند.
در این روزامیرالمؤمنین علیه السلام به امر مبارک خاتم الانبیاء (ص) برا شکستن بتهایی که در کعبه بود ، پای مبارک خود را بر کتف شریف اشرف مخلوقات نهاد . مجلسی از تاریخ طبری نقل می فرماید : هنگامی که پیامبر (ص) نظر مبارکش بر این قرار گرفت که به طرف مکه حرکت کند ،عمر را طلبید و به او فرمود : به مکه برو و اشراف قریش را از حال ما با خبر کن . عمر گفت : من برجانم از اشراف قریش می ترسم ! هنگامی که مسلمانان وارد مکه شدند شعار می دادند«الیوم یوم المحلمة»«امروز ،روز در هم کوبیدن است » .بعد فرمود : ابوسفیان و خانه اش در امانند ، و هرکس داخل خانۀ او رفت در امان است . همچنین فرمودند : همه در امانند جز یک نفر نه نام «هباربناسود» و بعضی معاویه را هم ذکر کرده اند . حضرت فرمود :«اگر هبار چسبیده به پردۀ کعبه هم بود او را بکشید »؟!
علت این خبر برخورد شدید با هبار آن بودکه در یکی از جنگها مسلمین با کفار قریش عده ای اسیر از کفار گرفتند و داخل اسرا داماد بزرگ پیامبر(ص)شوهر زینب دخترشان بود . حضرت فرمودند : هرکس قدیه بفرستد اسیر او را آزاد می کنیم. بین آنچه از مکه به عنوان فدیه فرستاده بودند گردنبند حضرت خدیجه (س) به جشم میخورد که به دخترش زینب داده بود . هنگامی که پیامبر (ص) آن گردنبند را دیدند به یاد جناب خدیجه (س) افتادند و گریستند . آنگاه از مسلمین خواستند آن فدیه را – که یادگار همسر ایشان بود – به آنحضرت ببخشند ، و آنان قبول کردند . سپس قرار شد اسرا را آزاد کنند ، در مقابل این که هر یک اززنان مسلمان در مکه اسلام را پذیرفته ، اگر خواست بیاید آزاد باشد . قرار این شد که امیرالمؤمنین علیه السلام بروند و هودج فواطم را بیاورند . آن حضرت به تنهایی رفتند و زینب دختر پیامبر(ص) و دیگر هاشمیات را آوردند ، همینکه مقداری از مکه بیرون آمدند ابوسفیان لعنت الله علیه گفت : پسر عمویش محمد (ص) جوانهای شما را گمراه کرد و مسلمان شدند . حال این جوان – یعنی حضرت علی علیه السلام – در روز روشن آمده و بستگانش را می برد جلو او را بگیرید .
آنها آمدند تا مانع آن حضرت شوند .امیرالمؤمنین علیه السلام دفاع فرمودند . عضی زخمی و بعضی به درک واصل شدند ، در این اثنا هابر بن اسود به هودج هاشمیات حلمه کرد و نیزه ای حواله هودج زینب دختر پیامبر (ص) نمود . امیرالمؤمنین علیه السلام حمله ای به هبار کردند و او را فراری دادند . زینب در این حمله ترسید و چون ششماهه حامله بود ، هنگامی که وارد مدینه شدند بعد از زمانی بچه سقط شده و از دنیا رحلت کرد.
پیامبر (ص) فرمود :«خون هبار بن اسود مهدور است » و هرکس هر جا او را دید بکشد .

ابن ابی الحدید به استادش می گوید :پیامبر(ص) به خاطر ترساندن زینب و سقط جنین او ، ریختن خون هبار را جایز دانست . اگر پیامبر(ص) زنده بودند ، آِیا ریختن خون آن کس را که فاطمه علیهاالسلام را ترسانید ، جایز نمی دانست ؟

 
|+|

19 رمضان

ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیه السلام
در 19 ماه Vرمضان سال 40 هجری در نماز صبح در مسجد کوفه با شمشیری مسموم به دست نا پاک ابن ملجم منافق بر فرق مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام ضربت وارد شد .
در 13 ماه رمضان سال 40 هجری حضرت مولی الموحدین علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیه السلام بعد ار فارق شدن از جنگ نهروان از شهادت خود خبر دادند . در آن روز حضرت بر فراز منبر بعد از بیان کلماتی درر بار در حقایق اسلام ، در آخر بیانات شریف خود ، به فرزندشان امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند : تا امروز چند روز از ماه مبارک رمضان می گذرذ ؟ امام مجتبی علیه السلام فرمودند : 13 روز گذشته است . از امام حسین علیه السلام پرسیدند : چند روز باقی مانده است ؟ امام حسین علیه السلام فرمودند 17 روز باقی مانده است . در آن هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست به محاسن گرفتند و فرمودند : نزدیک است این موی من به خون سرم خضاب شود .
در شب 16 ماه رمضان سال 40 هجری امیرالمؤمنین علیه السلام در خواب پیامبر (ص) را دیدند ، و آن حضرت به نزدیک شدن ملاقاتشان در بهشت به امیرالمؤمنین علیه السلام بشارت دادند ، و امیرالمؤمنین علیه السلام به دخترشان ام کلثوم علیها السلام خبر دادند . در شب نوزدهم امیرالمؤمنین علیه السلام روزه را در منزل ام کلثوم علیها السلام افطار نمودند. 
در شب 19 ماه رمضان سال 40 هجری وردان و شبیب که با ابن ملجم در شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام همراه بودند ، در حین درگیری کشته شدند . در سال چهلم گروهی از خوارج در مکه جمع شدند و برکشتگان نهروان گریستند . سه نفر از آنان به هم پیمان بستند که در یک شب امیرالمؤمنین علیه السلام و عمرو عاص و معاویه را بکشند . ابن ملجم کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام را بر عهده گرفت و وارد کوفه شد و با کمک قطام بنت اخضر که ابن ملجم قصد ازدواج با او را داشت ، و با همدستی شبیب بن بجره و وردان بن مجاله تصمیم خود را عملی کرد . در صبح روز نوزدهم بعد از اذان صبح ، امیرالمومنین علیه السلام وارد مسجد شدند و صدای نازنین ایشان به « یا ایها الناس ، الصلاة » بلند شد . سپس آن حضرت مشغول نماز شدند . هنگامی که در رکعت اول سر از سجده برداشتند شبیب بر آن حضرت حمله ورشد ، ولی شمشیرش خطا کرد . بلافاصله ابن ملجم لعنت الله حمله کرد و شمشیر او فرق مبارک آن حضرت را شکافت و محاسن شریفش به خون فرق مبارکشان خضاب شد ، صدای مبارکش بلند شد :

« بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله ، فزت و ربّ الکعبة »

صدای حضرت حبرئیل بلند شد « تهدّمت و الله ارکان الهدی و انطمست اعلام التّقی وانقصمت العروة الوثقی ، قتل ابن عمّ المصطفی ، قتل الوصیّ المجتبی ، قتل علیّ المرتضی ، قتله اشقی الاشقیاء »

 

 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 14:33 |

رمضان
16 رمضان
ورود محمد بن ابی بکر به مصر

در این روز در سال 37-38 جناب محمد بن ابی بکر به عنوان استاندار از طرف امیر المؤمنین علیه السلام وارد مصر شد.

17 رمضان

1- معراج پیامر گرامی اسلام (ص)
معراج پیامبر گرامی (ص) پنج سال بعد از بعثت در چنین روزی واقع شده ، و آیۀ یک سوره ای اسراء در این باره نازل شده است . معراج پیامبر در 21 رمضان نیز نقل شده است .
معراج از جمله ضروریات اسلام است . و از آیات کریمه و احادیث متواتره ثابت شده است که خداوند متعال حضرت رسول را در یک شب از مکه معظمه تا مسجد الاقصی و از آنجا به آسمانها تا سدرة المنتهی و عرض اعلی برد ، و عجایت آفرینش آسمانها را به آن حضرت نمایاند و رازهای نهانی و معارف نا متهای را به آن حضرت القا فرمود و آن حضرت در بیت المعمور تحت عرض به عبادت حق تعالی قیام فرمود و با انبیاءعلیهم السلام ملاقات نمود و داخل بهشت شد و منازل اهل بهشت و احوال کسانی که در عذاب بودند را مشاهده فرمود.
احادیث متواتر دلالت دارد که عروج آن حضرت به بدن بوده نه به روح ، و در بیداری بوده نه د رخواب .اقوال دیگر در تعیین روز معراج چنین است : 17 ماه رمضان سال 12 قبل از هجرت ، 17 ربیع الاول قبل از هجرت ، 17 رجب قبل از هجرت 17 ماه رمضان 5 سال قبل از بعثت ، 27 ماه رمضان ، 21 ماه رمضان .
دربارۀ مکانی که آغاز حرکت پیامبر (ص) به سوی معراج بوده نیز چند قول است : از منزل حضرت خدیجه علیها السلام از منزل هانی خواهر امیرالمؤمنین علیه السلام ، از شعب ابی طالب علیه السلام .

امام صادق علیه السلام فرمودند : حقتعالی حضرت رسول را صدو بیست و چهار مرتبه به آسمان برد ، و در هر مرتبه به آن حضرت دربارۀ ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر ائمه طاهرین علیهم السلام زیاده از سایر فوایض تأکید و توصیه نمود.

2- جنگ بدر
در روز جمعه در سال دوم هجرت جنگ بدر کبری به وقوع پیوست . 18 یا 19 این ماه هم ذکر شده است .
تعدا مسلمانان 313 نفر و تعداد شهدای آنان 9 تا 14 نفر ، و تعداد کفار 950 نفر بود . مقتولین کفار 70 نفر بودند و 70 نفر را هم مسلمانان اسیر گرفتند . 35 نفر از 70 نفر کشته های کفار به دست امیرالمؤمنین علیه السلام به قتل رسیدند .
در این جنگ ابوجهل نیز کشته شد . ابوجهل هشام بن مغیره مخرومی از دشمنان سر سخت پیامبر (ص) بود . او با اینکه نامش هشام بود ولی از فرط بدجنسی و زشت سیرتی به أبی جهل مکنی شد . ابوجهل کسی بود که در مکه آزار و اذیت بسیار به رسول اکرم (ص) نمود. بچه دان شتر بر سر مبارک حضرت ریخت . خاکستر و خاک بر سر مبارک حضرت ریخت . سنگ به دندان مبارکش زد ، نسبت کذب و جنون به آن حضرت داد . مادر عمار یاسر جناب سمیه را بعد از شکنجۀ بسیار با نیزه ای که به ران او زد شهید کرد . در جنگ بدر دو برادر انصاری ( معاذ و معوذ ) – بخاطر سابه ای که از او در اذیت پیامبر (ص) شنیده بودند – تصمیم به کشتن او گرفتند . به هر صورت او را ضربه هایی زدند و یکی از دو برادر دستش قطع شد و به پوست آویزان گردید ، ولی چون دید دستش مزاجم جنگ با ابوجهل و هوادارن اوست ، زیر پایش گذاشت و دفعتاً آن را از بدنش جدا کرد ، و سپس ابوجهل را نقش زمین کردند .
بعد از جنگ پیامبر (ص) فرمود : کسی خبر از ابوجهل بیاورد. عبد الله بن مسعود رفت و پای روی سینه او گذاشت . ابوجهل به هوش آمد و گفت بر جای بلند پای گذاشته ای ، کاش قاتل من دهقان نبود ( که کنایه به انصار بود ). عبد الله بن مسعود سر او را از بدن جدا کرد و نزد پیامبر (ص) آورد و جلوی پای آن حضرت انداخت . پیامبر (ص) شکر الهی به جا آورد ، و خداوند نصرت خود را بر پیامبر (ص) نازل نمود ، و آن حضرت فرمود : امروز روز عید است و باید شکر خدا را بر نعمتی که به اهل ایمان عطا فرموده به جای آورد .

3- قتل عایشه
در شب 17 ماه رمضان در سال 58 هجری در مدینه ، عایشه دختر ابوبکر به دست معاویه کشته شد ، و به سزای اعمالش رسید . دو قول دیگر در این باره 29 رجب و آخر ذی الحجه است .
پیامبر (ص) دوست داشت تا زنده است مرگ و دفن عایشه را ببیند . این ابی الحدید می گوید : اگر خلیفۀ دوم به جای علی علیه السلام بود هر آینه عایشه را قطعه قطعه می کرد . معاویه چون خواست برای پسرش یزید از مردم بیعت بگیرد ، عایشه انکار آن کرد و معاویه را تهدید کرد و گفت : برادرم محمد را کشتی ، و برای یزید بیعت می گیری ؟ معاویه ترسید که مبادا او ایجاد فتنه کند . لذا در خانۀ خد چاهی کند و آن را پر از آهک کرد و فرشی قیمتی بر روی آن پهن نمود و تختی بر آن نهاد و عایشه را وقت نماز عشا به خانۀ خود خواند . وقتی عایشه وارد شد ، معاویه او را به نشستن بر آن تخت تعارف کرد . همین که روی آن نشست ، فرو رفت و به چاه افتاد و هلاک شد . معاویه در چاه چندین نیزۀ مسموم تعبیه کرده بود و هنگامی که عایشه در چاه افتاد فوراً کار او ساخته شد .
عایشه در زمان حیات پیامبر (ص) با آن حضرت رفتار نا مناسبی داشت ؟ با امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت فاطمه (س) و همسران پیامبر (ص) رفتارهای زشت و کینه توزانه ای روا داشت ؟ واقعۀ جمل و کشته شدن حدود بیست هزار نفر از مسلمین به خاطر فتنۀ او از کارهای معروف اوست .
از مشخص ترین نشانه های بغض و کینه او نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام این بود که غلامش را «عبد الرحمن » نام نهاد و گفت : این نامگذاری را به خاطر محبتم به قاتل علی بن ابی طالب یعین عبدالرحمن بن ملجم انجام دادم .

منابع : منتخب التواریخ –الوقایع و الحوادث – توضیح المقاصد – العدد القویة – مصباح کفعمی – بحار الانوار – حق الیقین –منتهی الآمال – نفائح العلام – فیض العلام – شرح ابن ابی الحدید - ریاحین الشریعة – سفینة البحار - السیرة الحلبیه – مسند احمد
 
|+|

15 رمضان – ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

نگاهی گذرا به زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام

ولادت

پانزدهمین روز ماه مبارک رمضان ،سال دوم یا سوم هجرت بود که اولین ثمرۀ نبوت و امامت ، مدینة الرسول را نور باران کرد و کانون امامت و ولایت را درخششی دیگر بخشید . پیشانی بلندش تجلّی فروغ نبوّت و امامت را در خود ترسیم کرده بود . موجی از سرور و شادی خاندان اهل بیت علیهما السلام را فرا گرفت .این نوزاد بیش ترین شباهت را به پیامبر اسلام داشت ، پدرش علی بن ابی طالب علیه السلام  و مادرش فاطمه زهرا علیهما السلام از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند .
نام
گذاری
صدیقه طاهره از همسر خویش خواست تا برای نوزاد نامی انتخاب کند ، لیکن امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: من در نامگذاری فرزندم بر رسول خدا (ص) پیشی نمی گیرم .
پیامبر خدا (ص) به خانه دختر آمدند و از وضعیت زایمان و چگونگی نوزادش پرسش نمود . زهرا وعلی علیهما السلام نوزاد را در پارچه ای زرد پیچیدند و به پیامبر دادند. رسول خدا (ص) ضمن تبریک و تهنیت به داماد ودخترش ، فرمودند :

«مگر پیش از این نگفته بودم که نوزاد را در پارچۀ زرد نپیچید؟»
سپس پارچه سفیدی طلبید و آن مولود مسعود را در میان آن نهاد ؛ او را می بوسید ، زبان مبارکشان را در دهان او می گذاشت و آن طفل زبان پیامبر را همچون پستان  مادر می مکید .
رسول خدا (ص) بعد از حمد و سپاس به درگاه الهی ، أذان در گوش راست و اقامه در گوش چپش خواند ، آنگاه رو به علی علیه السلام نمود، پرسید : چه نامی بر فرزند خود نهاده اید؟
علی علیه السلام پاسخ داد : «در نام گذاری اش بر شما پیشی نمیگرم.»
پیامبر (ص) فرمود: من نیز در نام گذاری او بر پروردگار سبقت نخواهم گرفت خداوند، فرشتۀ وحی را از ولادت سبط اکبر پیامبرش آگاه ساخت و او را جهت تهنیت و نام گذاری خدمت آن حضرت فرستاد .
جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد ، درود وسلام خدا را بر او ابلاغ کرد و ضمن تبریک و تهنیت گفت : خداوند به تو فرمان می دهد که نام فرزند هارون برادر موسی علیه السلام را برای فرزندت انتخاب کن . پرسید : اسمش چیست ؟ جبرئیل پاسخ داد : شُبَّر. فرمود : اما زبان من عربی است . گفت : نامش را «حسن » بگذارید . آن گاه نامش را «حسن» گذاشت .
ابن اثیر می نویسد : «حسن» نامی است که درعرب جاهلیت تا آن روز ، سابقه نداشت و کسی آن را نمی شناخت .

القاب و کنیه
نوادۀ رسول خدا (ص) را به لقب های زیر می شناختند :
امام دوم ؛ ریحانۀ رسول خدا (ص) ؛ زکی ، سبط اوّل ؛ سیدّ ؛ طیّب ؛ مصلح؛ تقی ؛ ولی
رسول خدا (ص) از شدت علاقه به او ، او را «أبو محمد » نامید و بدان کنیه صدایش می زد . ابن شهر آشوب به القاب آن بزرگوار ، امین،اثیر،امیر،برّ،حجّت ،زاهد،قائم،محتبی ووزیر را اضافه میکند و کنیه او را ابوالقاسم نیز می نامد.

سیمای امام حسن مجتبی علیه السلام
انس بن ملک دربارۀ امام حسن علیه السلام میگوید:
هیچ فردی از امام حسن علیه السلام شبیه تر به پیامبر(ص) نبوده است .
احمد بن حنبل نقل از علی بن ابیطالب علیه السلام می نویسد :
«از سینه تا سر شبیه ترین فرد به نبی گرامی اسلام بود و حسین از سینه به پایین بیش ترین شباهت را به آن حضرت داشت »
ابن صبّاغ مالکی در زیبایی صورت و اعضای حسن بن علی علیه السلام می نویسد :
رنگ چهرۀ حسن بن علی علیه السلام سفید آمیخته با سرخی بود؛ چشمانش سیاه ، درشت و گشاده ؛ گونه هایش همواره ، موی وسط سینه اش نرم ؛ موی ریشش پر و انبوه ؛ پشت گوشش پرمو ؛ گردن آن حضرت کشیده ، برّاق همچون شمشیری از نقره ؛ مفاصلش درشت و دوشانه اش پهن ودور از یکدیگر بود ؛ انسانی چهار شانه ، میانه قد و نمکین که نیکو ترین صورت را داشت ؛ ریش خود را با رنگ سیاه خضاب میکرد ، مویش پر چین و کوتاه و قامتش رسا بود .
و اصل بن عطا گفته است:
صورت حسن بن علی علیه السلام چون سیمای انبیا و هیأت وشکل او همچون هیأت ملوک و امرا بوده است.

عقیقه
هفت روز از ولادت سبط اکبر پیامبر گذشت . همگی خوشحال و مسرور بودند و به پدر و مادرش تبریک و تهنیت می گفتند . روز هفتم رسول خدا (ص) دستور داد گوسفندی تهیه کردند . آن گاه با دست مبارک خویش گوسفندی را برای نوه اش عقیقه نمود .
نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمود : جدم رسول خدا (ص) در مورد عقیقۀ عمویم حسن بن علی علیه السلام فرمود :به نام خداوند ، این گوسفند عقیقه از جانب حسن علیه السلام است .
سپس در حین کشتن گوسفند ، این دعا را قرائت کرد: «بار خدایا! استخوانش را به جای استخوان او و گوشتش را به جای گوشت او ، خونش را به جای خون او ومویش را به جای مو او عقیقه میکنم . خدایا ! این عقیقه را پناه و نگاهبان محمد و آل محمد قرار ده »
آن گاه فرمود : بخورید آن ها را و اطعام کنید و یک ران آن را برای قابله بفرستید . در همان روز رانی از گوشت عقیقه را به همراه یک دینار طلا به قابله دادند و بعد از آن موی سر فرزند هفت روزه اش را تراشیدند و به اندازۀ وزن آن ها نقره در راه خدا صدقه دادند ، آن گاه سر مبارکش را با ماده ای خوشبو به نام« خلوق »آغشته نمودند ؛ این کار یعنی آغشته نمودن سر فرزند هفت روزه به خلوق بعد از تراشیدن در اسلام سنتی جدید بود ، زیرا در فرهنگ جاهلیت سر کودک را به خون آغشته می کردند .
پیامبر (ص) در این مورد به أسماء بنت عمیس فرموند:

«ای اسماء! آغشته به خون نمودن سر نوزاد از کارهای نا پسند مردم جاهلیت است .»
اظهار محبت های پیامبر (ص)

روز به روز اظهار علاقه از سوی پیامبر (ص) نسبت بهحسن علیه السلام بیش تر میگردید و هیچ گاه از محبت به او غافل نمی شد ، اورا می بوسید و می بویید و دهان مبارکش را بر دهان حسن میگذاشت و می فرمود :
«بار الها ! من او را دوست دارم ، پس تو هم او را دوست بدار و دوست بدار هر کس او را دوست دارد»
ابو هریره گوید : خودم دیدم که رسول خدا (ص) سه مرتبه جملات فوق را تکرار نمود .

ابن عباس می نویسد : روزی پیامبر (ص) حسن بن علی علیه السلام را بر گردن خود سوار کرده بود مردی گفت ای پسر ! چه مر کب خوبی را سوار شده ای ! پیامبر در جواب او فرمود : حسن چه سوار کار خوی است .
علاقه و محبت پیامبر(ص) به حدی بود که گاهی حسنش را در روی منبر آغوش میگرفت و در همان حال برای مردم سخن می گفت و گاه در حالی که بر منبر بود ، پایین می آمد و حسن را در آغوش می کشید و مورد تفقد و مهربانی قرار می داد .
روح بلند و پاک امام حسن مجتبی علیه السلام در دوران کودکی ، همانند آینه صاف و شفّاف ، افکار و رفتار جدش پیامبر (ص) و پدرش علی علیه السلام و مادرش فاطمه علیها السلام را در خود منعکس می نمود.

امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند :
روزی در محضر جدّم رسول خدا (ص) بودم که مقداری خرما به عنوان صدقه خدمتش آورده بودند . پیامبر آن ها را نگه داشته بود تا به اهلش (فقرا) برساند و من به خیال این که از آن ماست ، خرمایی برداشتم و به دهانم گذاشتم. وقتی پیامبر (ص) چنین دید ، نزدیک آمد و خرما را به همراه زنجاب آن از دهانم بیرون کشید . مردی که ناظر صحنه بود ، به آن برخورد اعتراض کرد و گفت : چرا خرما را از فرزند خردسالت گرفتی ؟! حضرت جواب داد: « ما آل محمدیم و صدقه بر ما حلال نیست »
امام حسن مجتبی علیه السلام در معرفی خود فرمودند :
من بهترین و برترین شاخه از قبایل و اقوام عربم ، پدر و اجدادم گرامی ترین آن هایند . بزرگواری و ا فتخار در حسب و نسب مخصوص و منحصر در ماست ، از شجره ای هستیم که شاخه های پر رونق و میوه های پاک و گران بهایی دارد . ما خاندان نبوت و رسالتیم ، در آن خانواده اساس اسلام و دانش پیامبری پی ریزی گردیده است . عزت و افتخار پیامبری ما را برتری داد و آن گاه که دیگران مانع بودند ، این عزت و ریشه دارتر گشت . ما دریاهای ژرف و شگرفیم که هرگز خشک نمیشود و قلّه های بلند و مرتفع و سر افرازیم که هرگز خوار و ذلیل نمی گردد .
من آن کسی هستم که دعایش مستجاب می گردد . من فرزند کسی هستم که شفاعتش پذیرفته شد و فرمانش مطاع است. من فرزند کسی هستم که برای اولین بار خاک وغبار از سرش زدوده شد . من فرزند کسی هستم که چون در بهشت را بکوبد ، به روی او باز خواهد شد . من فرزند آن کسی هستم که ملائکه به کمک و همراهی اوبا کفاّره جنگیدند و خداوند سبحان غنایم جنگی را بر او حلال نمود .
من از اهل بیتی هستم که خداوند ، محبت و دوستی آنان را بر هر مسلمانی واجب دانست و به رسولش فرمان داد که بگو : من در مقابل رسالت خود ، هیچ گونه اجر و مزدی نمیخواهم ، جز مودّت و دوستی اهل قربی .

سخنرانی امام حسن مجتبی علیه السلام در کودکی
امیر مؤمنان علیه السلام سعی داشت فرزندش حسن را آن چنان که هست معرفی کند ، گر چه خردسال بود ، اما عالم و داناست به طوری که دانشش بر دیگران برتری دارد ؛ از این جهت ، روزی در مسجد الحرام رو به فرزنش نمود و فرمود :
... بر فراز منبر برو و سخن بگو تا قریش بعد از من تو را متهم به جهل و نادانی نکنند و بگویند : حسن فرزند علی زیبایی و شکوه و علم و دانش را ندارد .
فرزند پیامبر از منبر بالا رفت و خدای را سپاس شایان گفت و درود و رحمت کوتاهی بر جد و آلش فرستاد و سپس فرمود :

« ای مردم ! از جدّم پیامبر خدا (ص) شنیدم که می فرمود : و من شهر علم و دانشم و علی دروازۀ آن است ...»
روشن بودن وضع همه موجودات بر امام
روزی دو نفر خدمت امام مجتبی علیه السلام رسیدند که حضرت به یکی از آن دو فرمودند : دیروز درباره فلان موضوع چنین مطالبی را گفتی ؟ او با تعجب به همراهش گفت : گویا آنچه را گذشته است می داند !امام مجتبی علیه السلام فرمودند : ما می دانیم هر آنچه را که در شب و روز اتفاق می افتد . سپس فرمودند : خداوند بزرگ آموزش داد به رسول خدا (ص) تمام احکام حلال و حرام را و نیز آموز ش داد ، قرآن و آنچه را فرو فرستاده و هر چیزی را که نیاز به توضیح و تبین دارد . آنگاه رسول خدا (ص) هر آنچه را آموخته بود، به وصی خود علی بن ابی طالب علیه السلام آموخت و سپس امیر المؤمنین علیه السلام تعلیم داد به ما همۀ آنچه را که رسول خدا (ص) آموخته بود .
امام حسن مجتبی علیه السلام از زبان پیامبر گرامی (ص)
حسن علیه السلام فرزند من و متعلق به من است ، او نور چشم ، روشنی قلب ، میوۀ دل و سرور جوانان اهل بهشت است ؛ حجت خدا و امام بر امت است ؛ فرمانش فرمان من و گفتارش گفتار من است ؛ هر کسی با او مخالفت کند از من نخواهد بود .

 مناقب ابن شهر آشوب 4/17
امام حسن مجتبی علیه السلام از زبان امام صادق علیه السلام
امام ششم علیه السلام در اوصاف ، فضائل و حالات حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:
حسن بن علی بن ابی طالب علیهما السلام عابدترین و زاهد ترین فرد در عصر خویش بود . او هنگامی که حج به جا می آورد ، با پای پیاده – از مدینه به سوی مکه معظمه – حرکت می کرد و چه بسا با پا ی برهنه بود. به هنگام یاد آوری مرگ و خانه قبر و بر انگیخته شدن در روز قیامت و تقسیم پرونده اعمال ، سخت میگریست و نیز آن گاه که سخن از صراط و عرضۀ اعمال بر خداوند – تبارک و تعالی – به میان می آورد ، چنان صیحه می زد که بر حال او وحشت میکردند و به هنگام اقامۀ نماز در برابر پروردگار ، عضلات و تمام بدنش به لرزه می آمد و هرگاه یاد آورد بهشت و جهنم می شد ، لرزه و اضطرابی سخت ، همچون انسانی عقرب گزیده ، او را فرا میگرفت و پیوسته از خداوند – سبحان – بهشت جاویدان و دوری ا زآتش را در خواست می نمود.

 بحارالانوار43/331
امام حسن مجتبی علیه السلام از زبان امام رضا علیه السلام
آنگاه که امام مجتبی علیه السلام را مسموم نمودند و علائم مرگ آشکار شده بود ، حضرت گریه می کردند . پرسیدند : تو که از بهترین و بالاترین موقعیت در نزد خدا و پیامبر (ص) و مردم بر خورداری ، جدت پیامبر گرامی (ص) آن همه سخن درباره ات گفته است و بیست مرتبه با پای پیاده به حج رفته ای و سه مرتبه ، تمام اموال خویش حتی کفش هایت را در را خدا بین فقرا و مستمندان تقسیم کرده ای ، چرا گریه می کنی؟!
امام حسن مجتبی علیه السلام در جواب فرمودند :
گریه من بخاطر دومطلب اساسی است : وحشت قیامت و جدایی از دوستان

    مسند امام مجتبی علیه السلام 71

 حضرت مهدی علیه السلام از زبان امام مجتبی علیه السلام

قال المجتبی علیه السلام
الائمة بعد رسول الله (ص) اینا عشر؛ تسعة من صلب أخي الحسین و منهم مهدی هذه الأئمة
امام مجتبی علیه السلام فرمودند : امامان و پیشوایان بعد از پیامبر خدا (ص) دوازده نفر هستند که نه نفر آن ها از فرزندان برادرم حسین می باشند و از جملۀ آنها مهدی این امت است  

     معجم احادیث الامام مهدی 3/171

 

ذلک التاسع من ولد أخیالحسین ابن سیّدة الإماء ، یطیل الله عمره في غیبته ، ثمّ یظهره بقدرته فی صورة شابٍّ دون اربعین سنةً ، ذلک لیعلم أنّ الله علی کلّ شیٍء قدیرٍ
آن نهمین نفر از فرزندان برادرم حسین ، فرزند أشرف کنیزان (نرجس) است ،در دوران غیبتش خداوند طولانی می کند عمرش را سپس آشکار می نماید اورا به قدرت خویش به صورت جوانی که کم تر از چهل سال دارد . بدین وسیله خداوند ثابت می کند که برایجاد همۀ اشیا قادر و تواناست .
 

   کمال الدین 1/315

 

2 – حرکت حضرت مسلم علیه السلام به سمت کوفه

در این روز در سال 60 هجری حضرت ابا عبد الله علیه السلام جناب مسلم بن عقیل را به کوفه روانه کرد . همراه او پاسخ نامه های کوفیان را داده بود که مضمون آن چینین بود :
« به سوی شما برادر و پسر عمویم ، موثق اهل بیت خویش ، مسلم بن عقیل را فرستادم ، اگر او بنویسد برای من که رأی دانایان و بزرگان شما متفق شده بر آنچه در نامه ها درج کرده اید ، به زودی به سوی شما خواهم آمد ، انشا الله »

 
|+| نوشته شده توسط ياس منتظر در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 12:5 |

14 رمضان – شهادت مختار

درسال 67 هجری در چنین روزی مختار بن ابی عبیده ثفقی به شهادت رسید ، و مزار او کنار مرقد حضرت مسلم علیه السلام در انتهای مسجد کوقه است .
مصعب بعد از به شهادت رساندن مختار ، دستور داد همسر او را دستگیر کنند . او زنی مؤمنه به نام عمره دختر نعمان بن بشیر انصاری بود . مصعب گفت : برائت بجوی از همسرت . او گفت : چگونه برائت بجویم از کسی که روزها روزه و شبها به نماز مشغول بود ، و خون خود را برای خدا و پیامبر (ص) نثار کرد و خونخواهی فرزند پیامبر (ص) نمود ؟ مصعب در حالتی که شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده بود گفت : پس تو را به شوهرت ملحق میکنم . همسر مختار جواب داد : پس از این مرگ بهشت است و به خدا قسم هیچ چیزی را بر محبتم به علی بن ابی طالب علیه السلام ترجیح نمی دهم .
درگرمای هوا در صحرایی بین حیره و کوفه دست و پای او را بستند و بعد گردن او را زدند و سر از بدنش جدا کردند . این زن مؤمنه اولین زن شهیدی است که در محبت امیرالمؤمنین علیه السلام با شکنجه کشته شد .

 

 
|+|

13 رمضان – مرگ حجاح ثقفی

در سال 95 هجری در چنین روزی ظالم سفاک پلید حجاج بن یوسف ثقفی به هلاکت رسید. او در زمان ولید بن عبدالملک در شهر واسط – که خودش بنا کرده بود – با مرض آکله در شکمش به درک واصل شد . اقوال دیگر در روز مرگ او 21 ، 23 ، 25 ، 27 ، ماه رمضان است .
مادر او قارحه نامی بود که قبل از همسری با یوسف بن عقیل پدر ظاهری حجاج ، در منزل حارث بن کلدۀ طبیب بود . هنگامی که حجاج به دنیا آمد سوراخ مقعد نداشت ، و طبیب برای او سوراخی قرار داد . همچنین او شیر نمی خورد تا اینکه بز سیاهی کشتند و او خونش بر پستان مادر و به صورت حجاج مالیدند و او از روز چهارم پستان قبول کرد . به این سبب حجاح خونخوار شد و میگفت : بیشترین لذت من در ریختن خون است . این صفت از کسی که مدت حمل او دوسال و نیم بوده و بیش از دوسال و نیم پس از مرگ پدرش به دنیا آمده ، بعید نیست !!
تعداد کشته شدگان به دست او را بجز جنگهی ، یکصد و بیست هزار نفر نوشته اند. هنگامی که هلاک شد ، در زندان او پنجاه هزار مرد و سی هزار زن بودند که 16 هزار از آنها برهنه و عریان بودند ، و قاعدۀ آن ملعون این بود که زن و مرد و اطفال را باهم زندانی می کرد ، زندان او سقف نداشت .
عدۀ زیادی از دوستان و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام را شهید کرد ، از جمله کمیل بن زیاد نخعی ، قنبر غلام امیرالمؤمنین علیه السلام ، عبد الرحمن بن ابی لیلی انصاری ، که آن قدر او را تازیانه زد که امیرالمؤمنین علیه السلام را سب کند و او مناقب آن حضرت را میگفت ، تا حجاج دستور داد او را شهید کردند. دست و پای یکی از حواریین امام زین العابدین علیه السلام به نام یحیی بن ام طویل را برید تا شهید شد . همچنین سعید بن جبیر را به شهادت رسانید که 15 روز بعد از قتل او حجاج به درک واصل شد. حجاج به مرض آکله مبتلا شد ، و طبیب تکه گوشتی را به نخی بست تا آن ملعون بلعید . طبیب آخر نخ را نگه داشت ، و بعد از لحظه ای نخ را کشید و دید چیزی نمانده است ، و معلوم شد که به زودی جان به مالک جهنم خواهد سپرد . قبر او را در شهر واسط مخفی کردند و آب روی آن رها کردند ولی در زمان سفاح قبر او را پیداکردند ، آنچه مانده بود سوزانده و بر باد دادند . او بیست سال در عراق حکومت کرد ، و عمر نحسش 53 سال بود .

منابع : نفائح العلام – روضات الجنات – مراقد المعارف – تتمۀ المنتهی – الوقایع الحوادث – توضیح المقاصد .

 
|+|

12 رمضان - مراسم عقد اخوت

دراین روز در سال اول هجرت رسول گرامی اسلام (ص) بین اصحاب خود عقد اخوت بست ، و امیرالمؤمنین علیه السلام را برادر خود گردانید .

 
|+|

10 رمضان

1- آمدن نامه های اهل کوفه برای امام حسین علیه السلام

در سال 60 هجری جمعی از کوفیان نامه های مردم کوفه را برای امام حسین علیه السلام آوردند. که از جمله نام سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبة و رفاعة بن شداد بجلی و حبیب بن مظاهر و جمعی از شیعیان آن حضرت در آنها بود ، که توسط عبد الله بن مسمع همدانی و عبد الله بن وال خدمت امام علیه السلام آورده شد .

2- وفات حضرت خدیجه علیها السلام

در این روز حضرت خدیجه کبری علیها السلام از دنیا رحلت فرمودند . این قول بنابر نقل 45 روز بعد از رحلت جناب ابوطالب علیه السلام است . اقوال دیگر در رحلت آن حضرت چنین است : 23 رجب ، 27 رجب ، آخر رجب ، اول ماه رمضان ، 12 ماه رمضان . آن حضرت بعد از حضرت ابوطالب علیه السلام به سه روز فاصله و به قولی یه ماه و به قولی 45 روز و به قولی 50 روز وفات کرده است .
آن حضرت نخستین همسر پیامبر گرامی (ص) بود ، و تا حضرت خدیجه علیها السلام زنده بود نبی گرامی اسلام (ص) همسری اختیار نفرمود. سبقت به اسلام و خدمات او به پیامبر (ص) زیاده از آن است که ذکر شود . در فضیلت آن حضرت همین بس که والدۀ مکرمه حضرت صدیقه طاهر فاطمه الزهراء (س) است و همۀ ذراری پیامبر (ص) به ایشان منتهی می شوند .
آن حضرت هنگام رحلت چند وصیت به پیامبر (ص) نمودند ، و با آن همه فداکاری و انفاق مال ، به پیامبر (ص) عرض کردند
:« یا رسول الله ، مرا ببخشید که در حق شما کوتاهی کردم » . پیامبر(ص) فرمودند : « حاشا و کلاّ ! من از شما تقصیری ندیدم ، بلکه منتهای سعی و کوشش خود را در حق من نمودی . شما درخانۀ من زحمات زیادی را متحمل شدی .اموالت را در راه خدا بذل و بخشش نمودی » .
آنگاه حضرت خدیجه علیهاالسلام عرض کردند
:«یا رسول الله ، شما را وصیت میکنم به این دختر – و به حضرت فاطمه علیها السلام اشاره نمودند- این دختر بعد از من یتیم و غریب است . کسی از زنهای فریش او را اذیت نکند . کسی به صورت او لطمه ای نزدند ، به روی او داد نزند و مکروهی نبیند . »
آن حضرت اولین زنی است که پیامبر (ص) را تصدیق نمود ، و اول زنی است که در مکه با رسول خدا (ص) نماز جماعت خواند ،و اول زنی است که ایمان خود را در مکه در میان مشرکین اظهار نمود ، و اول زنی است که در مقابل دشمن از رسول خدا (ص) دفاع نمود و تمام اموال خود را به پیامبر (ص) بخشید ، و اول زنی است که ایمانش با قبول ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام به درجۀ کمال رسید .روزی که پیامبر (ص) خدیجه علیهاالسلام را خواست و در کنار خود نشانید و فرمود :این جبرئیل است و میگوید :برای اسلام شروطی است که عبارتند از : اقرار به یگانگی خداوند متعال ، اقرار به رسالت رسولان ، اقرار به معاد و اصول این شریعت و احکام آن ، اطاعت از اولی الامر و ائمه طاهرین از فرزندان او یکی بعد از دیگری با برائت از دشمنان ایشان .حضرت خدیجه به همۀ آنها اقرار نمود و ائمه طاهرین به خصوص امیرالمؤمنین علیه السلام را تصدیق کرد . پیامبر (ص) فرمود :«هومولاک و مولی المؤمنین و امامهم بعدی »: یعنی علی مولای تو مولای مؤمنان بعد از من و امام ایشان است . آنگاه  خدیجه علیها السلام در قبول ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام عهد مؤکد گرفت . سپس رسول خدا (ص) یک ،یک از اصول و فروع دین حتی آداب وضو و نماز و روزه و حج و جهاد و صلۀ رحم و واجبات و محرمات را بیان فرمود .
سپس پیامبر(ص) دست خود را بالای دست امیرالمؤمنین علیه السلام نهاد و حضرت خدیجه دست خود را بالای دست رسول خدا(ص) نهاد و به این ترتیب با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمود .

 منابع : تتمةالمنتهی – مستدرک سفینة البحار – مسارالشیعة – الوقایع و الحوادث – بحارالانوار – شجره طوبی – توضیح المقاصد

 
|+|

6 رمضان

ضرب سکه به نام امام رضا علیه السلام

در این روز در سال 201 هجری سکه طلا به نام مبارک حضرت رضا علیه السلام زدند . بنابر قولی این روز روز ولایت عهدی اجباری آن حضرت بوده است ، و مردم با آن حضرت به ولایت عهدی بیعت نمودند .

 
|+|

4- رمضان

مرگ زیاد بن ابیه

زیادبن ابیه در سال 53 در کوفه به هلاکت رسید . او مشهور به زیاد بن ابیه ، زیاد بن اّ مه ،زیاد بن عبید ، و زیاد بن سمیه است ؛ و چون پدر زیاد از کثرت معلوم نبود به او زیادبن ابیه می گفتند
هنگامی که به معاویه پیوست به او زیاد بن ابی سفیان گفتند و برادر معاویه شد و زنای مادر خود را قبول کرد. سمیه کنیز حارث بن کلدۀ طبیب بود . حارث او را به چراندن گوسفندان وادار کرده بود ولی طبع زشت و شهوانی سمیه آنقدر در صحرا ننگ به بار آورد که حارث او را از خود راند . از آن پس سمیه اسماً خود را به عبید چوپان سقفی چسباند و رسماً جزء فواحش طائف در آمد و حیثیت خاندان عبید را هم لکه دار کرد .
برادری او با معاویه یکی از راههایی بود که معاویه برای جلب زیاد به طرف خود به کار گرفت . او مجلسی ترتیب داد و از عده ای به عنوان شاهد در آنجا استفاده کرد که ازجمله ابو مریم مشروب فروش طائف بود او بر خاست و به زیاد گفت : شبی ابوسفیان به طائف آمد و از من فاحشه ای خواست . در آن شب کسی جز سمیه نبود .صبر کردیم تا رفت و آمد ها کم شد . سمیه را برای او فرستادم . زیاد زنای مادر خود را قبول کرد و براد ر معاویه شد ! معاویه هم برای باوراندن این نسب به او خواهرش را به خانۀ او فرستاد و دستور داد چادر از سر بر دارد چرا که محرم اوست. زیاد بعد از برادری با معاویه برائت از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و قتل شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام و غارت اموال آنان را شروع کرد. دست بریدن ، شکم پاره کردن ، به دار آویختن ، زنده به گور کردن ، میل سرخ شده به چشمان شیعیان کشیدن ،فرزندان را سر بریدن ، خانه خراب کردن و آتش زدن از جمله کارهای او بود .عبدالرحمن بن حسان را به جرم محبت علی بن ابی طالب علیه السلام زنده درگور کرد . در بصره و کوفه سیزده هزار نفر را به جرم شیعه بودن یا به احتمال شیعه بودن کشت ، و بعد به معاویه نوشت : من تا به ا ین حد خواسته تو را انجام دادم و این کارها را با دست چپم بود . اگر حکومت حجاز به من واگذار شود با دست راستم که بیکار است همین عمل را انجام می دهم ، و تصمیم دارم از مردم عراق در مسجد بخواهم که برائت از علی علیه السلام و مدح خاندان امیه را علنی نمایند . هر کس قبول نکند او را بکشم و خانۀ او را خراب کنم . چون این خبر منتشر شد ، امام حسن علیه السلام و شیعیان نفرین کردند و بعضی امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب دیدند که او را نفرین کرد ، و آن ملعون قبل از عملی کردن تصمیمش به مرض طاعون مبتلا شد و به درکات جحیم واصل گردید .

 منابع : نفائح العلام – الوقایع و الحوادث – فیض العلام – شفاء صدور – شرح ابن ابی الحدید – تتمۀ المنتهی

 
|+|

3 رمضان- شهادت حضرت زهراء(س)

به قولی شهادت حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه (س) در این روز است .

 
|+|